کویر


امـيـد بوسۀ باران دريـن دمـن باقيست
نگاه الفـت دل سوي انجمــن باقيست

سپيده ميـدمـد از رويش طلايۀ نــور
دريغ پويش صد صخـرۀ كهن باقيست

دو باره پيكر شب ميخزد به دامـن صبح
ستاره ميـرود و شـام تـار مـن باقيسـت

نه بانگ صاعقه لغزيد و نـي تلاطم موج
به شط خاطـر ما زورق حـزن باقيسـت

دو دوره گرد شب و روز آمدند و شدنـد
مگـر كسـادي بـازار نستـرن بـاقيـست

به شهر خامش من نيست شور ديروزين
به هركجا گذري چاك پيرهن باقيست

هنوز دست هـوسبـاره هاي كولي بـاد
به روي پيـكر خشكيدۀ چمن باقيست

درين كويـر وهمــزا ز تشنـه كاميـهـا
بمرده ايم به هر معني و كفن باقيست

گـم است آينـه شايـد ز قاصـدان بهـار
وگرنه فصل شتابست و پر زدن باقيست

هزار نغمه سـروديـم و شعـر تـر امــا
هنـوز بـرلـب مـا گرمي سخن باقيست