پیام استاد صابر « یوسفی »

شاعر، داستان نویس، پژوهشگر و ژورنالیست، به مناسبت بزرگداشت از مقام علمی و ادبی استاد احمد یاسین« فرخاری»

 

« فرخاری » شاعر رنگ و آهنگ

استاد احمد یاسین فرخاری انباز آوان کودکی های منست . او را از آنگاهی که دست راست وچپ خود را شناختم ، می شناسم و با او انس دارم .

فرخاری از همان آغاز یک شخصیت متفاوت از دیگران بود. به شعر، موسیقی و هنر علاقۀ فراوان داشت و گاهگاهی نیز اشعار دیگران را دکلمه می کرد. صدای خوش او سبب می شد تا بارها از او بخواهم که شعر دکلمه کند و من نیز سراپا گوش می بودم .

من و فرخاری زندگی در مهاجرت را نیز یکجا با هم در پشاور پاکستان تجربه کردیم . روزهای داغ و سوزانی که یادش آتش بجان آدم می افگند .

تا جایی که من بخاطر دارم ، فرخاری شعرگفتن را از مکتب آغازکرد . از همان آوان با شعر و نگاه او آشنا هستم و نوشته ها و پژوهشهای او را می شناسم و می خوانم .

فرخاری در سالهای پسین از فعالان عرصۀ تحقیق و پژوهشهای اکادمیک در افغانستان بوده است که کارهای او در حلقات علمی و دانشگاهی این کشور شناخته شده و جایگاه والایی برای خود دست و پا کرده است.

درین مقال می خواستم ، در بارۀ آثار و نوشته های فرخاری چیزهای بیشتری بنویسم ؛ اما از یکسو فرصت این کار را در اختیار ندارم ، چه نمی توان در یک نوشتارکوتاه به بحث پیرامون همه کارهای شخصیت بالنده ای چون فرخاری پرداخت و از جانب دیگر تمامی آثار و نوشته های ایشان که در طی سال های پسین نگاشته اند ، در دسترسم نیست . بنابرین به این نوشتۀ کوتاه در مورد شعر فرخاری اکتفا می کنم . با آنکه می دانم با نوشته هایی ازینگونه نمی توان از جایگاه علمی و ادبی او قدردانی کرد ؛ اما « چه کند بی نوا همین دارد. »

استاد یاسین فرخاری شاعر رنگ و آهنگ است. شعر او در پاکترین لحظه های اشراق و شهود شاعرانه سروده شده اند که نمودار تپندگی دل و حرکت پویا و اصولمند تفکر او در گسترۀ این هستی خاکی است که عشق به زیستن و واپس نرفتن را در آدمیزاده بیدار می کند ، در عین اینکه از او می خواهد تا ژرفناها را بنگرد تا در پرتگاه بی اندیشه گی محض فرو نلغزد .

پی آوای شعر و سرود فرخاری بسی گسترده است ، تا آنجا که دیگر ایده آل های او برای زندگی کردن فراتر از انسان زمانه اش به جلو می تازند . فرخاری عمیق ترین و ژرف ترین نیازهای خود را در دریاچۀ شگفت و سحر انگیز شعر خود فریاد میزند ؛ چنانچه پس آوای تند و شتابناک آنرا میتوان تا دور دستها باز شنود .

در شرایطی که ما به سر میبریم و در اوضاع و احوالی که ما نفس میکشیم ، نیاز به آگاهی و آگاهی یافتن ، جرقه ایست که در دل روزگار شعله میزند و عطش به آن در جسم نحیف و اما از پا نیفتادۀ ما ، توان دیگر میافریند و راه را برای پویش و حرکت به جلو باز تر و گشاده تر می سازد .

به همان اندازه که صدا و احساس در زندگی انسان نقش دارد ، ابزار هایی که برای منتقل کردن آن به کار گرفته می شوند ، نیز با اهمیت و نقش آفرین اند . بی گمان که شعرکارآمد ترین ابزار درین زمینه بشمار می رود و فرخاری حتی المقدور ازین ابزار با همراهی حس و عاطفه و تفکر یاری جسته و راهش را در محدودۀ  باورهای بالنده و پیشرو هموارتر کرده است .

شعر فرخاری تنها صدای دل نیست و صرفا از تفکر او نیز نمایندگی نمی کند ؛ بل صدای دل و تفکر و احساس همراه با آمیزه های شگفت از اشراق و شهود شاعرانه است که چنان با دریافته ها و تجربه های شخصی و اجتماعی او درهم آمیخته شده اند که تصویرهای جادویی از حرکت در دل و دیار واژه ها ، حالت ها ، واقعه ها و رخداده ها ترسیم می نمایند که چونان پردۀ شگفت و اسرارآمیز در پیرامون ما تنیده شده و آنرا فراگرفته اند. این واقعه ها و رخداده ها با زندگی ما پیوند دارند و ارتباط ما با دنیا از همین مجرا معنی می یابد . نیاز ما به رفتن در درون این رخداده ها از همین روست و توانایی ما برای ارتباط با دیگران و دنیای بیرون ، بستگی بدین دارد که تا چه حد و تا کدام مقدار توانسته ایم ، تا عمق این رخداد ها بشتابیم و ماجراها را دریابیم . و بی گمان که فرخاری درین فرایند توفیق فراوان داشته است .

با درنگ بر شعر فرخاری هماره این پرسش در ذهنم تداعی می شود که آیا این همان چراغی نیست که شاملو می خواهد تا همه در برابرخود داشته باشند ؟ و یا آن آتشی که از بارگاه انسان های نخستین فرا آوردند .

فرخاری را پاس بداریم که آوای پر آهنگ و رنگ زمانۀ ماست و پاسدار اندیشه های والا در سرزمین جادویی شعر ، حس و تجربه های علمی .

محمد صابر یوسفی

کندز ، افغا نستا ن

23 جون 2011