مصاحبه با خبرنگار بولتن خبری دانشگاه کیوبک کانادا

ترجمۀ متن فرانسوی مصاحبۀ استاد « فرخاری» با خانم « بریند اموغ » خبرنگار بولتن خبری دانشگاه کیوبک کانادا .

 استاد احمد یاسین فرخاری ، شاعر، نویسنده، ژورنالیست، مترجم و محقق افغان است، که در دانشگاه کشورش زبان و ادبیات تدریس میکرد. پس از نابسامانی اوضاع سیاسی و اجتماعی افغانستان ، مجبور به ترک زادگاهش شد و در سال 1987 به پاکستان رفته سالهای طولانی درانجا ماند. همانجا ازدواج کرد و چندین سال در دانشگاه ساینس و تکنولوژی و دانشگاه دعوت به تدریس زبان، ادبیات و ژورنالیزم پرداخت. او در سال 2000 تصمیم مهاجرت به کانادا گرفت و در سال 2001 همراه با خانم و دو فرزندش به میدان هوایی مونتریال مواصلت نمود، که از طرف نمایندۀ دفتر مهاجرت کیوبک، همراه با یک ترجمان مورد استقبال قرار گرفتند. و اکنون در حدود یک سال و نیم است که  در شهرک « شغلی بو » ی کیوبک زندگی میکنند.

از استاد فرخاری تا حال چندین کتاب در موضوعات زبانشناسی، دستور زبان، ادبیات و شعر به زبانهای عربی و فارسی به چاپ رسیده و تعداد زیادی مقالات تحقیقی و ادبی او در نشریه های مختلف منتشر شده است،

ما امروز از آقای احمد دعوت به عمل آوردیم که به سالون کنفرانسهای دانشگاه کیوبک تشریف آورده و در جمع استادان و شاگردان دانشکدۀ ادبیات این دانشگاه ، لحظاتی را با ما سپری کنند، که درین جریان برخی از پاسخها به سراغ پرسشهایی خواهند رفت.

اًموغ ـ  روزتان خوش آقای فرخاری! نخست از همه میخواهم مراتب سپاس گذاری خود را برای تان ابراز کنم که دعوت ما را پذیرفته و به اینجا تشریف آوردید. سپس به عنوان سخن آغازین ، از شما میپرسیم که شما زبان فرانسوی را درکجا آموختید؟ آیا قبل ازین که به کیوبک بیایید ، زبان فرانسوی را آموخته بودید یا فرانسوی را درینجا فرا گرفتید؟

فرخاری ـ  من هم خدمت شما و همه حاضرین مجلس عرض سپاس و احترام مینمایم و به جواب سوال شما باید بگویم که قبل از آمدنم به کیوبک من با زبان فرانسوی آشنایی نداشتم و در آغازین روزهای آمدنم ، شامل بخش آموزش زبان فرانسوی کالج « سینت فووه » ی کیوبک شدم و چندی پیش ازانجا فراغت حاصل نمودم ، که زبان فرانسوی را درانجا آموختم .

اًموغ ـ  در جریان آموزش، چه تفاوتهایی بین زبان خودتان و زبان فرانسوی احساس کردید و با چه مشکلاتی رو برو شدید؟

فرخاری ـ  تفاوتها میان زبان ما و زبان فرانسوی بسیار زیاد است ، حتی میشود گفت که اصلا شباهتی باهم ندارند. اولا رسم الخط این دو زبان باهم کاملا متفاوت اند، دوم کلمات مشابه بین این دو زبان وجود ندارد، سوم از نظر گرامر و دستور زبان هیچگونه همخوانی با هم ندارند، چهارم با نظرداشت سلاست و روانی یی که در طرز تلفظ کلمات و جملات زبان فارسی وجود دارد، تلفظ کلمات و جملات زبان فرانسوی به ویژه در هفته های نخستین آموزش این زبان برای ما بسیار دشوار است؛ اما به مرور زمان و در اثر تمرین و تکرار این مشکل حل میشود.

اگر میان الفبای زبان فارسی و فرانسوی مشابهتهایی وجود میداشت ، یا تعدادی کلمات مشترک از نظر تصریف میان این دو زبان موجود میبود و یا حد اقل در مسایل دستوری این دو زبان مشابهتهایی وجود میداشت،  دران صورت فراگیری زبان فرانسوی اندکی سهلتر میشد ؛ اما اینها که وجود ندارد و ندارد ، در پهلوی آن گرامر زبان فرانسوی برای ما تا حدی دشواری آفرین است؛ زیرا گرامر زبان فارسی یا عربی و یا بسیاری از زبانهای شرقی، به شکل سیستماتیک ترتیب یافته اند؛ اما در زبان فرانسوی گاهی استثناآت بیشتر از کلیات قاعدوی آن است و این مسأله یی است که هضم آن برای نوآموزان زبان فرانسوی، کار ساده یی نیست.

اًموغ ـ  آیا در زبان فارسی واژه هایی به کار گرفته میشود که اصلاً مربوط به زبان فرانسوی باشند ؟

فرخاری ـ  بلی، درین هیچ جای شک نیست که همه زبانهای جهان گاهگاهی واژه ها و یا تعبیراتی را از زبان دیگری به عاریت میگیرند و در زبان خود آن را به کار میبندند. زبان دری هم ازین قاعده مستثنی نبوده و نیست. در زبان دری واژه های فراوانی را میتوان مشاهده نمود که همه اصالت فرانسوی دارند. به گونة مثال: نمره ، آژانس ، کنفرانس ، تابلو ، تیاتر، بسکویت ، پروژه ، تابلو، سوژه ، فابریکه ، کمیدی ، کودتا ، ویتامین ، کاندیدا ، ویروس و صدها واژۀ دیگر که در عرصۀ علوم ، صنعت ، سیاست ، موسیقی ، هنر و ادبیات و غیره به کار گرفته میشوند.

اًموغ ـ  در هنگام آموختن زبان فرانسوی، آیا به کدام واژه یی برخورده اید که از زبان دیگری باشد و آن واژه در زبان فرانسوی به کار گرفته شود ؟

فرخاری ـ  بلی ، طوری که پیشتر گفتم، در سراسر جهان هیچ زبانی وجود ندارد که واژه ها یا تعبیراتی را از زبان دیگری نگرفته باشد. روی این اساس در زبان فرانسوی هم میتوان نشانه هایی از کلمات زبانهای دیگر یافت، که من صرف به واژه های  فارسی و عربی میتوانم اشاره کنم ؛ مانند :  Pistache ، که اصل آن در زبان فارسی  « پسته » است ، Orange که در اصل « نارنگ » است و بعد ازین که به زبان عربی رفته ، « نارنج » شده و ازان طریق وارد زبان فرانسوی شده و شکل Orange را به خود گرفته است، یا Camphre که در فارسی « کافور » است ، Musc که در زبان دری به آن « مشک » میگویند ، Amber که اصل آن « انبر » است و در عربی « عنبر » شده ، یا Sucre که اصل آن « شکر » است ، ویا « یاسمین » فارسی که در فرانسویJasmine   شده است . همچنین واژه های  Caravane و Bazar  که به همان صورت اصلی و بدون کدام تغییر وارد زبان فرانسوی شده است و تا امروز مورد کار برد قرار دارد، که همۀ اینها اصالت فارسی  دارند؛ در پهلوی این خیلی از واژه ها هست که از زبان عربی به زبان فرانسوی راه یافته اند ؛ مانند : Chemise  که از اصل عربی « قمیص » گرفته شده است، Coton  که در اصل « قطن » و واژة عربی است، Artichaut که تلفظ آن در زبان انگلیسی اندکی فرق دارد و آن را Artichuke   میگویند، که این هم از اصل کلمة عربی « الخرشوف » به زبان فرانسوی راه یافته است، Café که باز هم از « قهوة » عربی گرفته شده و از طریق زبان ترکی به اینجا آمده ، Guitare که در اصل همان « قيثارة »  عربی است و یا Chèque که بازهم از کلمة « صک » عربی گرفته شده . این گونه موارد خیلی زیاد داریم .

اًموغ ـ  به نظر شما چه عواملی باعث شده که این کلمات ازین زبانها به محیط گفتاری و نوشتاری همدیگرشان راه یابند ؟

فرخاری ـ  خوب ، در مورد کلماتی که از زبان فرانسوی به زبان دری راه یافته ، میتوان از چندین عامل نام برد. یکی این که من فکر میکنم زمانی که سلسلۀ قاجار در ایران حکومت میکردند، روابط عمیقی با فرانسه داشتند. که این روابط خواهی نخواهی در عرصه های گوناگون مؤثر بوده است. از جمله تعدادی از دانشجویان ایرانی که در فرانسه درس خواندند و زبان فرانسوی آموختند، هنگامی که برخی از کتابهای ادبی ، سیاسی، علمی و غیره را به زبان فارسی ترجمه کردند، بدون شک برخی از کلمات فرانسوی در همان ترجمه ها راه یافت و این کتابها به کشور ما افغانستان رسید و مورد مطالعۀ جوانان قرار گرفت که ازین طریق آهسته آهسته در طول سالیان دراز به مطبوعات راه یافت و فراگیر شد. عامل دیگر میتواند مکاتبی باشد در افغانستان که تدریس درانها به زبان فرانسوی صورت میگرفت و یا تحصیل کرده هایی که زبان فرانسوی را در خارج آموخته بودند و در مطبوعات افغانستان راه یافته بودند. همچنان با راه یافتن برخی از پدیده های علمی و تخنیکی جدید و عصری در جامعۀ افغانی، نام آن پدیده ها با خود شان در جامعه راه یافت ؛ مثلا تلویزیون ، کنفرانس ، سیمینار، امپول ، امبولانس و امثال اینها که قبلا در جامعه موجودیت نداشت و با آمدن اینها طبیعتا نام شان هم با خود شان یکجا آمد و به زبان راه یافت.

اما مسلماً راه یافتن واژه های فارسی در زبان فرانسوی بدین شکل نبوده است. واژه هایی فارسی بیشتر از طریق زبان عربی وارد زبان فرانسوی و دیگر زبانها شده است. زمانی که عربها در حدود 1400 سال قبل از امروز به سرزمینهای ایران و افغانستان قدیم رفتند و درانجا به نشر دین اسلام پرداختند، در حدود دوصد سال دران مناطق حکمروایی داشتند که درین دوران بسیاری از واژه های بومی به زبان شان راه یافت و تا امروز در زبان عربی آن واژه ها کاربرد وسیعی دارند. سپس این واژه ها از طریق زبان عربی که در طول چندین قرن زبان علم و سیاست و تجارت بود به زبانهای لاتین و فرانسوی راه یافت که زبان انگلیسی هم ازان بی بهره نماند. به گونۀ مثال میتوانیم از واژۀ Epinard نام ببریم كه آن را در زبان انگليسي Spinach تلفظ میکنند ، و یا کلمۀ Salade که در زبان انگلیسی به شکل  Salad نوشته و خوانده میشود ، اینها و امثال شان کلماتی اند که اصالت فارسی یا دری دارند. اصل این کلمات در زبان دری « اسپلاخ » و « سلات » است، که پس از راه یافتن به زبان عربی در طول قرنهای متمادی از چندین مرحلة تغییرشکل و تلفظ ؛ مثل: « اسپلاخ » ، « اسبلاخ » ، « اسباناخ » ، « اسبناج » و « اسفناج » گذشته و در نهایت به زبانهای لاتین و فرانسوی و انگلیسی راه یافته است.

اًموغ ـ  قبلا از مکتبهایی در افغانستان نام بردید که زبان تدریس درانها فرانسوی بوده ، این مکتبها کدام اند و چه زمانی در افغانستان ایجاد شده بودند ؟

فرخاری ـ  اتفاقا نخستین مکتب دخترانه یی که در سال 1920 در افغانستان ایجاد شد ، یکی از همین مکاتب است. این مکتب که در آغاز به نام مکتب « مستورات » یاد میشد، توسط ملکه ثریا ، خانم شاه امان الله ( پادشاه همان وقت افغانستان ) افتتاح شد و بعد در سال 1942 به « لیسۀ ملالی » تغییر نام داد. این مکتب در آغاز از دوصنف ‏تشکیل یافته بود که در آن پنجاه شاگرد درس میخواندند. سپس به تعداد صنوف و ‏شاگردان این مکتب افزوده شد و تا سال 1926 تعداد شاگردان آن به سه صد نفر رسید.  معلمین این مکتب متشکل از مردان و زنانی بودند از خود افغانستان و کشور های ترکیه، آلمان و هند. « لیسة ملالی » از زمان افتتاح ، تا هفت سال قبل، یعنی تا دوران به قدرت رسیدن طالبان باز بود و به فعالیت خود ادامه میداد؛ اما پس از تسلط طالبان بر پایتخت افغانستان، دروازه های این مکتب، مانند تمام مکاتب دیگر در افغانستان، به روی شاگردان و استادان بسته شد و از فعالیت بازماند.

با تحولات تازه یی که اکنون در افغانستان رخ داده ، درین اواخر من اطلاع ندارم که آیا دوباره این مکتب به فعالیت آغاز نموده یا نه.

در پهلوی این، مکتب دیگری بود به نام لیسۀ استقلال که در آغاز به نام مکتب امانی یاد میشد. این مکتب هم در سال 1920 تأسیس شده است. شاه امان الله در آغاز این مکتب را ‏ جهت کمک و تمویل به کشور فرانسه واگذار کرده بود. مدیر مکتب یک فرانسوی ‏بود. برخی از معلمان نیز اتباع فرانسه بودند.

در سال 1965 سنگ بنای ساختمان ‏جدید لیسۀ استقلال توسط « ژورژ پومپیدو» صدراعظم فرانسه در کابل گذاشته شد و در سال ‏‏1974 به بهره برداری رسید. درهمین سال این مکتب در حدود 2500 شاگرد داشت که از سوی ‏‏31 معلم فرانسوی تعلیم و آموزش میدیدند. در هردوی این مکاتب که در پایتخت افغانستان قرار داشتند، زبان اصلی تدریس ، زبان فرانسوی بود.

اًموغ ـ  جز این دو مکتبی که نام بردید، آیا مراکز تعلیمی و آموزشی یا مؤسسات دیگری هم بودند که در فراگیری زبان فرانسوی در افغانستان نقش بازی کرده باشند ؟

فرخاری ـ  بلی، یکی ازین مراکز، مرکز فرهنگی فرانسه در افغانستان بود که به نام Alliance Francaise  یاد میشد. این مرکز در اواسط دوران پادشاهی ظاهرشاه در کابل شروع به فعالیت نمود. که کورسهای آموزشی زبان فرانسوی، کتابخانة مجهز ، برنامه های دیداری و شنیداری و سایر وسایل آموزشی را در اختیار آنانی که میخواستند زبان فرانسوی را فراگیرند قرار میداد. دروازه های الیانس فرانسه در کابل پس از تغییر اوضاع سیاسی سال 1979 مسدود شد و تا هنوز دوباره گشایش نیافته است.

دیگر از مراکز مهم آموزش زبان و ادبیات فرانسوی در افغانستان میتوان از دیپارتمنت زبان و ادبیات فرانسوی دانشکدۀ زبانها و ادبیات دانشگاه کابل یاد کرد. که یکی از مراکز علمی و اکادمیک مهم در زمینۀ آموزش زبان و ادبیات فرانسوی در افغانستان بود و درین عرصه نقش قابل ملاحظه یی را ایفا کرده است.

این دیپارتمنت درسال 1966 در چوکات دانشکدۀ زبانها و ادبیات دانشگاه کابل شروع به فعالیت کرد که ازان زمان تا کنون صدها تن را به سویۀ لیسانس فارغ داده است. قابل یاد آوری است که  تعدادی از فارغان این دیپارتمنت وظیفۀ پخش و نشر برنامه های فرانسوی رادیوی برونمرزی افغانستان را سالها به عهده داشتند و تعدادی از ادیبان و نویسندگان برجستۀ کشور ما، از فارغان همین دیپارتمنت اند.  

اًموغ ـ  از نویسندگان نام گرفتید ؛ آیا جوانان و تحصیل کرده های افغانستان با نویسندگان فرانسوی زبان آشنایی دارند ؟

 فرخاری ـ  بلی ، بسیاری از جوانان و تحصیل کرده های افغانستان از دو طریق با آثار نویسندگان فرانسوی زبان آشنایی حاصل کرده اند. یکی از طریق ترجمۀ آثار و کتابهای آنان که بیشتر ناولها ، رمانها و داستانهای کوتاه را دربر میگرفت و یا آثاری که ازانان در روزنامه ها و جراید افغانستان به نشر میرسید. البته آغاز این جریان تعلق میگیرد به سالهای نخستین قرن بیستم و اگر دقیقتر بگوییم به سال 1906 میلادی ، که محمود طرزی، یا پدر ژورنالیزم افغانستان، چندین رمان « ژول ورن » فرانسوی را ترجمه نموده و در جریدۀ « سراج الاخبار » ، دومین روزنامۀ ملی افغانستان ، به نشر رسانید، که ازین طریق بسیاری از کتابخوان های جامعۀ آن روز افغانستان با نام یکی از نویسندگان فرانسوی زبان آشنا شدند. 

و راه دومی که بسیاری از جوانان و تحصیل کرده های افغانستان را با نویسندگان فرانسوی زبان آشنا ساخت ، مکاتب و مراکز تعلیمی و آموزشی بودند که زندگینامه و آثار تعدادی از بزرگان ادبیات جهان؛ مانند: ویکتورهوگو، بالزاک ، ژان ژاک روسو، امیل زولا و دیگران را در مکاتب و دانشگاههای افغانستان تدریس مینمودند.

امروز فکر نمی کنم در میان جوانان و تحصیل کرده های افغانستان کسی پیدا شود که آثاری ازین نویسندگان را مطالعه نکرده باشد و یا حد اقل با نامهای : ویکتورهوگو ، بالزاک ، ژان ژاک روسو ، امیل زولا ، سارتر ، فانون ، لافونتن ، لامارتین ، گی دو موپاسان ، مولیر و دیگران آشنایی نداشته باشد. 

اًموغ ـ  تا جایی که میدانیم شما شاعر هم هستید و مجموعه های شعری هم در زبان خود تان به نشر رسانیده اید. در مورد تفاوتهای شعر فرانسوی با فارسی به چه چیز هایی میتوان اشاره کرد؟

فرخاری ـ  در قدم اول باید به عرض برسانم که زبان فرانسوی من اکنون در حدی نیست که بتوانم آثار برجستة ادبی زبان فرانسوی را مانند شما روان بخوانم و معانی آن را به خوبی درک کنم ، که امیدوارم در آینده این آرزو براورده شود؛ اما آنچه از طریق ترجمۀ اشعار فرانسوی خوانده ام ، برداشت من این است که میان موضوعات و مفاهیم اشعار کلاسیک فرانسوی و فارسی ، به ویژه آثار رمانتیک ، کما بیش مشابهت هایی وجود دارد؛ مانند: وصف طبیعت ، تصویر اجتماع، عواطف و احساسات عاشقانه و غیره؛ اما دربسیاری از ساحات تفاوتهای آشکاری هم به نظر میرسد؛ مثلا بخش زیادی از آثار کلاسیک ما را آثار عرفانی تشکیل میدهد که بیشتر رنگ و بوی عرفان اسلامی دارند ؛ مانند آثار حافظ و مولوی ، که شاید شما هم آنها را بشناسید، واین چیزی است که در آثار شعری زبان فرانسوی دیده نمی شود. برعکس از پرداختن به شیوة ریالستیکی یی که در اشعار فرانسوی به کثرت دیده میشود، در آثار کلاسیک فارسی خبری نیست و اگر هم گاهگاهی دیده میشود، مقدار آن در حدی نیست که به شمارش اندر آید. و اما در زمینۀ آنچه که ما بدان شعرنو میگوییم و در کشور ما از دهه های نخستین سدۀ بیستم به آن پرداخته شده است، معانی و مفاهیم به کار گرفته شده در شعر ، شباهتهای بسیاری را به هم میرسانند. به ویژه در شعر سپید و آنچه که شما به آن  Blank Verse  میگویید.

پس ازان مسألۀ وزن مطرح است . در شعر کلاسیک دری وزن یکی از ارکان عمده و اساسی شعر به شمار میرود. در زبان دری معمولا اساس وزن مبتنی بر تنظیم هجاهای بلند و کوتاه در مصراعهای شعر است و بیشتر بر روی آهنگ تکیه دارد، که میشود هریک از قسمتهای آن را با ضرب مشخص ساخت ؛ اما وزن شعر در زبان فرانسوی وزن هجایی است و دران فقط تساوی تعداد هجاهای هر مصراع مورد قبول واقع شده است ، که دران هجاها و ضرب حرکت موازی با هم ندارند .  

همچنان در زبان دری مقدار زیادی قواعد و قوانین و قالبهای شعری وجود دارد که ما آن قالبها را به نامهای غزل، مثنوی، قصیده ، رباعی و …. میشناسیم ، که بیشتر نمایانگر ساختار ظاهری شعر در پیوند با برخی از مفاهیم پذیرفته شده است ؛ اما شاعر فرانسوی زبان دست باز دارد و پابند این قالبها و قاعده ها نیست.

اًموغ ـ  برعلاوۀ عرفان اسلامی که در شعر فارسی نام بردید، دیگر چه مفاهیمی را میتوان در شعر سراغ گرفت؟

فرخاری ـ  شعر فارسی دریای ناکرانمندیست. دران هر آنچه از خصایل و خصایص انسانی که در ذهن شما بگذرد، میتوان سراغ یافت. ارزشهایی؛ مانند: محبت ، مهربانی ، صداقت ، بشردوستی، ترحم ، ایثار، احترام به انسان ، رعایت حقوق دیگران و صدها مورد دیگر که نمی شود همه را اینجا نام گرفت. برعلاوه باید گفت اومانیزم پیش ازان که در مغرب زمین شکل بگیرد ، نشانه های آن را میتوان در قدیمترین نمونه های شعر فارسی سراغ گرفت. به گونۀ مثال شعری داریم از سعدی ، که میگویند این شعر بر آستانۀ درب ورودی سازمان ملل متحد در نیویارک با همین زبان اصلی نوشته شده است. آن شعر چنین است :

بنـی آدم اعضای یک پیکـرند
 که در آفرینش زیک گوهـرند
چو عضوی به درد آورد روزگار 
 دگـر عضـوهـا را نمـاند قـرار
تو کز محنت دیگران بیغمـی
نشایـد که نامت نهند آدمـی

که ترجمۀ آن چنین میشود :

L’être humain sont membres d’un tout,
Dans la création d’une seule essence et l’âme.
Si un membre est atteint de la douleur,
Les autres membres restent mal à l’aise.
Si vous n’avez pas de sympathie pour la douleur humaine,
Le nom de l’homme vous ne pouvez pas retenir!

اًموغ ـ  اشعار خود شما چه مفاهیمی را دربر میگیرد و از چه نوع ویژگیهایی برخوردار است ؟

فرخاری ـ  اشعاری را که من در گذشته ها سروده ام ، بیشترین آنها در پیروی از سبکها ، قالبها و اوزان کلاسیک ، دارای درونمایه های عشقی ، عاطفی ، وصفی و گاهی آموزشی است ؛ اما اشعاری را که در سالهای اخیر سروده ام ، با نظر داشت تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان و تحولات فکری یی که در خود من ایجاد شده ، بیشر در قالبها و سبکهای نوین شکل گرفته و مفاهیم اجتماعی و فرهنگی را انعکاس میبخشند.

اًموغ ـ  قبل ازین که به پایان گفتگو ها برسیم ، ممکن است از شما خواهش کنم ترجمۀ یکی از اشعار خود تان را برای ما بخوانید ؟

فرخاری ـ  بلی ، من ترجمۀ یکی از سروده های خودم را که « آزادی » عنوان دارد ، و آن را سالها پیش از امروز سروده ام ، خدمت شما به خوانش میگیرم :

آزادي

مرا در شهر ميجستند

مرداني كه ساطور بزرگ قرنهاي رفته را

        از مدفن تاريخ دزديدند و از خون صيقلش دادند

مرداني كه پولادين نيام دشنه هاي خويشتن را

                                                  دور افگندند

 به فرمان كسي ، كاو زندگي را نيمرخ ميديد

مرا در شهر ميجستند و ميگفتند اين ديوانه شاعر

             سالها اين خلق را شورانده از هذيان

براي مردمان

او واژه هاي نفرت و شبخون و كين

و انتقام و خشم را

                             تفسير ميكرده است

و هرجا زندگي گفتند ، او ( آزادي ) اش تعبير ميكرده است

تب تاريك هذيانبار اين شاعر

          به روي پيكر ديوارها و سنگهاي شهر

                              اكنون سايه افگنده است

ز هرسو بشنوي جز شعر آزادي

–                        سرود ديگري هرگز

                                   به گوش اندر نمي آيد

◘      ◘      ◘

و اما ناگهان خورشيد سرزد از در مغرب

خداي خشم را باري

                    چراغ پرفروغ صبر شد خاموش

غريوي شد ،

               فرو بنشست ،

                              خون جاري شد و مردم

نيام دشنه ها را هرطرف در جستجو بودند

و اكنون روزگاري شد ،

                       كه حتي كودكان شهرهم

                                              آزاد ميخندند

                                 و من هذيان نمي گويم

اًموغ ـ  ممنون از خوانش شعر زیبای تان ، درینجا یک بار دیگر از تشریف آوری شما اظهار سپاس میکنیم و به امید این که بازهم بتوانیم در آینده با شما گفتگو هایی داشته باشیم ، برنامه را به پایان میرسانیم و نظربه خواهش حاضرین مجلس ، میرویم به بخش « پرسش و پاسخ »