شهپر خاکستر


ششجهت زير و بم هستي پر از شور و شر است 
بركـۀ آفـاق تصـويـري ز مـوج سـاغـر اســت

از قـلم خـون ميچـكد وز صفحه ميرويـد جنون 
پاي در زنجيـر عزلتـها سـواد دفتــر اســـــت

فـطـرت نيــرنگ بال افشانـده بـر اوج رياسـت 
بزمـگاه شعلـه جـولانـگاه بـاد صــر صــراسـت

يك چمن خون رسته در ديوان استقبال شـوق 
اشك شـب را گونـۀ آلاله هـا سـر بستـراسـت

در تجليـگاه الفـت سايــۀ بـيـحــاصليــســت 
يك نفس در كوي خـجـلتها حريم اخـگر است

دشتـها بـا لاله ها پيـمان خونيـن بستــه انــد 
بستـر آيـيـنه خورشيدي زيــأس مضمــراست

صــد نيــستــان نالـه دارد نوبهــار بيخــودي 
ارمغــان نوبـهــار ايـنـجـا گلاب پـر پـر اسـت

بـر جبيـن هرزه گيها نقش حكمـت بستـه انـد 
هـر يكـي بيني سيـه فـرمـوده و آهنگـر است

خامـه هـم لال است از اظهـار تحقيــق كمـال       شعلــة افسـرده اينـجـا شهپـر خاكسـتر است

درچنين گرداب دست افشاندن از مردانگيست
هـركجا رقص سپنـد افتـاده بيـن مجمـر است