رقص آتش


رود هستی هرکجـا در پیـچ و تاب دیگریست
هـر زمـان در زنـدگانـی انقـلاب دیگـریست

کاروان عـمـر هـردم مـیــرود ســوی فـنــا    
لحظه ها چون موجها هریک حباب دیگریست

رقص آتـش در حـریـم عشـق بـرپـا میشـود    
نبض گمراه هـوس در اضطـراب دیگـریـست

موج دریـای خیـالـم نیـست نیـرنگ سکـوت    
سـاحـل انـدیشـۀ او را حـجـاب دیگـریـست

نــوبــهــــار آرزو در دام آشـــوب خـــزان    
سخت پیچیـد و کنون اندر شتاب دیگریـست

کلبۀ گردون به من هرچند تاریک است لیـک     
نـور دل از فیـض عشـق آفتـاب دیگـریـست

نـالـه در سـاز محبـت کـرد ایـجــاد جنــون    
ناز او نازم که هـر نـازش کتـاب دیگـریـست

بـزم آغوش حیـاتم هسـت تاریـک ای دریـغ    
ماه من هردم نهـان زیـر سحاب دیگـریـست

اوج غـوغـایـم بـه شهـر آوازۀ مسـتـی نمـود
اشک من خون گشت و او پا در رکاب دیگریست

قبــلــۀ آمــال شـد آواره در دشـت جـنـون
این تبسم بهـر اندوهـش نقـاب دیگـریـست