اصول و مبانی داستان نگاری

متن مصاحبۀ استاد فرخاری با برنامۀ « گنج شایگان »  رادیو صدای امریکا

◘   ادب دوستان گرامی را صفا و سلام باد . امید همه فرهیختگان برنامه تا پایان برنامه با ما باشند . طوری که در آغاز اشاره شد ، استادگرامی جناب احمد یاسین « فرخاری » مهمان امشب برنامۀ گنج شایگان هستند و موضوع صحبت « اصول و مبانی داستان نگاری » است. استادگرامی جناب احمد یاسین « فرخاری » از طریق تلفون با ما در تماس هستند . خدمت شما سلام تقدیم میکنیم استاد محترم ! مسرت داریم که دعوت ما را پذیرفتید . به برنامۀ « گنج شایگان » خوش آمدید .

◘   تشکر ، سلامت باشید . من هم عرض سلام و ادب دارم خدمت شما و خدمت تمام دست اندرکاران این برنامه و همچنان شنوندگان عزیزی که همین حالا صدای ما و شما را میشنوند .

◘   لطف کردید استاد محترم ! تشکر میکنیم از وقتی که  شما برای ما مساعد میسازید و فرصت تان را در اختیار ما و شنوندگان قرار میدهید .

پرسش : استاد محترم ! در برنامۀ گذشته ما و شما در مورد سیر تاریخی داستان کوتاه در افغانستان بحثهایی داشتیم. درین برنامه میخواهیم در مورد اصول و مبانی داستان نگاری بحث کنیم. ولی به اجازۀ شما ،  پیش از داخل شدن به این بحث باید یک نکته روشن شود که اصلاً خود داستان کوتاه چیست و امروز به چه نوع نوشته یی داستان میگویند؟

پاسخ : برای داستان کوتاه تعریف جامع و مانعی وجود ندارد، هریک از اهل فن برای داستان تعریفهای مختلفی  را ارائه کرده اند که هرکدام ازین تعریفها ، بخشی از خصوصیات داستان را در برمیگیرد ، نه همه را ؛ مثلاً : یکی از تعریفها این است که میگوید : « داستان کوتاه برشی از زندگی است » . یا تعریف دیگری که میگوید : « داستان کوتاه نوشته یی است که نشان میدهد چند شخصیت در وضعیتی قرار میگیرند و نتیجۀ معلومی ازان به دست می آید.» یا « داستان کوتاه داستانی است که خواننده بتواند آن را در ظرف نیم ساعت تمام کند. » این قسم تعریفات زیاد داریم در مورد داستان کوتاه ؛ اما  ادگار آلن پو نویسندۀ امریکایی و یکی از بنیانگذاران داستان کوتاه ، داستان را به شکل دیگری تعریف میکند که البته باز ایراد هایی هم بر این تعریف وارد است . او می‌گوید: « داستان کوتاه نوشته یی است که تخیلی باشد و حادثۀ واحدی را، مورد بحث قرار بدهد . و این نوشتۀ تخیلی ،  باید بدرخشد ؛  از نقطه آغاز تا پایان در یک خط صاف و هموار حرکت کند خواننده را به هیجان بیاورد، و در او اثر بگذارد و خواننده بتواند در یک نشست که بیشتر از سه ساعت نباشد، تمام داستان را به پایان برساند. ».  این تعریف ادگار آلن پو است که این هم ایرادهای خود را دارد . خلاصه در مجموع به همین شکل و چهره یی که گفتیم ، داستان کوتاه را در همچنین یک قالب میشناسیم .

پرسش : ما در آثار ادبی معاصر و قدیم خود هم با نامهای داستان و حکایت و قصه و امثال اینها  آشنایی داریم. پس فرق اینها با داستان کوتاه ، به معنای امروزیش چیست ؟

پاسخ : فرمودۀ شما کاملا به جاست ؛ ما در ادبیات قدیم خود با بسیاری از نامهایی که مربوط به همین بخش میشود ، آشنایی داریم ؛ مثل : داستان، حکایت ، افسانه ، قصه ، روایت ، اسطوره ، سرگذشت ، لطیفه و امثال اینها. که اتفاقا بیشترین آثار ادبی کلاسیک ما را همین عنوانها در بر گرفته اند و با نمونه های این آثار در کتابهای مشهوری مثل : سمک عیار، هزار افسانه ، دارابنامه ، اسکندرنامه ، هزار و یک شب ، لطایف الطوایف و دیگر کتابها ، ما با نام اینها آشنایی داریم ؛ اما تمام این نامها معمولا درین کتابها به شکل مترادف مورد استفاده قرار میگرفتند و کدام قاعده یا مشخصه یی وجود نداشته که برای هریک ازین نامها تعریفی داشته باشیم و یکی شان را از دیگر شان جدا کنیم . اگر تمام فرهنگها و دایرة المعارفهای زبان خود را ببینیم ، به موردی برنمی خوریم که برای هریک ازین نامها تعریف جداگانه یی ارائه کرده باشند . به خاطر این که همه بزرگان ادبیات کلاسیک ما این نامها را در آثار خود به عنوان کلمات مترادف استفاده کرده اند.
از همین سبب است که دانشمندان امروزی تقریبا تمام این نامها را که در ساختار کلی شان کما بیش مشابهتهایی وجود دارد ، همۀ اینها را در یک کته گوری قرار داده و نام قصه را بر آن گذاشته اند و نوشته های داستانی امروزی را که تابع یک سلسله قواعد و قوانین است به نام « داستان » یاد میکنند.

پرسش : پس فرق بین قصه و داستان چیست ؟ چه چیز هایی این دو نوع ادبی را از همدیگر جدا میسازد ؟

پاسخ : خوب ، این یک بحث طولانی است . و قضیه اینطور است که معمولا در قصه ها به فضای محیطی و معنوی و اجتماعی شخصیتها کمتر توجه میشود و خصوصیتهای ذهنی و روانی و عاطفی شان مورد بحث قرار نمی گیرد . در حقیقت آدمهای قصه ها هیرو یا قهرمان استند و آدمهای داستانهای امروزی کرکتر یا شخصیت .

علاوه ازین قصه ها مشخصه های دیگری هم دارند ، که همین مشخصه ها آنها را از داستان کوتاه امروزی به کلی جدا میسازد. که من به عنوان نمونه چند مشخصه اش را خدمت شما نام میبرم .

یکی از مشخصه های کته گوری قصه « کلی گرایی » است . یعنی در قصه ها  معمولا کلیات شرح داده میشود و به جزئیات وقایع و وضعیتها و موقعیت ها، و خصوصیت های روحی قهرمانهای قصه توجه نمی شود. مثلا یک پادشاه دو وزیر دارد یکی بد و یکی خوب، دلیل خوب بودن و یا بد بودن این وزیرها توضیح داده نمی شود. یعنی خوب بودن بر هر کسی دیگری که آدم خوب قصه باشد قابل تطبیق است، یعنی همه خوب ها یک قسم هستند و همه بدها یک قسم. و اینها در بعضی از صفات مثل شجاعت، زورمندی، زیبایی، حیله گری و … وجه مشترک دارند. یعنی اینکه قهرمانهای قصه ها یا خوب خوب هستند یا بد بد. حد وسط وجود ندارد.

و یا مشخصة دیگر قصه ها « مطلق گرایی » است . تقریبا در تمام قصه ها ما میبینیم که زنها و دختران جوان ، نمونۀ مطلق خوبی و پاکی و معصومیت هستند و پیر زنها نمونۀ مطلق بدطینتی و شرارت و پیرمردان هم نمونۀ مطلق خردمندی و راهنمایی. که این خود مطلق گرایی است .

باز مشخصۀ دیگر قصه ها « خارق العاده بودن وقایع و حوادث » است . مثلا یک طفلی که تازه تولد شده ، میتواند بهتر از یک متخصص ادبیات گپ بزند، حیوانات هم باهم گفتگو میکنند. یا یک انسان به سنگ تبدیل میشود و یا یک بقه تبدیل به عقاب میشود و پرواز میکند.

به همین ترتیب شخصیتهای قصه ها تغییر ناپذیر هستند. با تمام وقایع و حوادثی که از سرشان میگذرد ، کوچکترین تغییری در وجودشان نمی آید . و به همان شکل باقی میمانند .

و یکی از گپهای مهم مشخصات قصه این است که « فرضی بودن زمان و مکان » است. یعنی در تمام قصه ها مشخصا نمی توانیم بفهمیم که این قصه مربوط به کدام دوره است و وضعیت سیاسی یا اجتماعی مردمان کدام دوره و کدام سرزمین را بیان میکند. بر خلاف در داستانهای امروزی که درانها توصیف و تصویر به کار گرفته میشود ، که این خودش رول عمده یی را بازی میکند ، آدم میتواند حد اقل با حدس و گمان قریب به یقین مشخصه های زمانی و یا مکانی داستان را به دست بیاورد.

در مجموع همۀ این اختلافاتی را که نام بردیم ، و البته یک تعداد زیاد دیگری هم وجود دارد ، اینها هستند که مرزهای قصه و داستان را از هم جدا میکند و بین شان فاصله به وجود میاورد.

پرسش : میرسیم به این قسمت که تاریخ پیدایش داستان کوتاه در جهان به چه زمانی برمیگردد و پیش کسوتهای داستان کوتاه چه کسانی هستند ؟

پاسخ : خوب ، در اروپا تا اواخر قرون وسطی قصه ها و حکایتهایی را که بیشتر جنبۀ شوخی و هزل آمیز داشتند، رمان میگفتند که بیشتر موضوعات شان به مسایل عشقی و روابط جنسی ارتباط داشت. مثل قصه های « دکامرون » و « کانتربوری » . در دورۀ بعد از رنسانس یک فصلی را از یک کتاب انتخاب کرده و داخل مواد درسی یا متنهای  مذهبی میکردند که بیشتر جنبۀ تعلیمی و اخلاقی داشت و همین یک فصل انتخاب شده را به نام ناول یاد میکردند.

اولین باری که داستان به شکل و الگوی امروزی پیدا شد ، سال 1842 میلادی بود که درین سال ادگار آلن پو اصول فنی خاصی را ارائه کرد که اشکال مختلف داستان و رمان و ناول و اینها را از همدیگر جدا میساخت. اما هنوز نام داستان کوتاه پیدا نشده بود. تا این که در سال 1885 میلادی براندر ماتیوز برای اولین بار نام داستان کوتاه یا شارت ستوری را در زبان انگلیسی پیشنهاد کرد ، و بین داستان کوتاه و داستانی که کوتاه شده باشد ، فرق قایل شد.

ادگار آلن پو و نیكلای گوگول نخستین کسانی هستند که اولین داستان های كوتاه را با تعریفی كه ما امروز از داستان داریم ، به میان آوردند و به همین سبب آنها را امروز به نام پدران  داستان کوتاه یاد میکنند.  
بعد از این دو نویسنده ، آنتوا ن چخوف و گی دو موپاسان داستان كوتاه را با شکل و ساختمان و مضمون تازه آشنا ساختند و تیوریهایی را ارائه کردند که  در تحول زبان و شخصیت پردازی داستان كوتاه انقلابی را ایجاد کرد. اینها بودند که این بخش را رشد و تکامل دادند.

بالاخره داستان نویسان دیگری آمدند و داستان نویسی را به اشکال مختلفش به تکامل رساندند. و البته  از نظر تأثیراتی که بر نویسندگان بعد از خود داشتند ، میتوانیم از چند نفری که اینها بسیار قابل اهمیت و قابل ذکر هستند، برای شما نام ببریم ؛ مثل : لیون تولستوی ، ماکسیم گورکی ، گی دو موپاسان ، ویلیام فاكنر، ویرجینیا وولف ، جیمز جویس ، سالینجر و چند نفر دیگر که اینها بر نویسندگان بعد از خوشان ، تأثیر بسیار ژرف و عمیقی داشتند .

پرسش : ارکان داستان کوتاه چیست ؟ یا به اصطلاح در ساختمان درست و فنی یک داستان کوتاه چه ارکانی میتواند نقش بازی کند ؟

پاسخ :  هر داستان کوتاه را اگر ما مد نظر بگیریم ، شباهت به یک مثلث دارد که هر زاویۀ این مثلث یک رکن اساسی ساختمان داستان را تشکیل میدهد. در فن داستان نویسی جملۀ مشهوری است که میگوید: اورا دیدم ، از او خوشم آمد ، بعد باهم عروسی کردیم. این یک داستان کوتاه است. به خاطری که سه رکن اساسی داستان درین دیده میشود.

مسألۀ طرح این سه رکن اساسی را قرنها پیش برای اولین بار، ارسطو در کتاب « فن شعر » آورده  که تا امروز مورد قبول تمام  نویسندگان داستان  قرار دارد. ارسطو میگوید که داستان باید حد اقل سه مرحله اساسی داشته باشد که آن سه مرحله  آغاز، میانه و پایان است . بدون موجودیت یکی از این سه رکن ، هیچ داستانی به وجود آمده نمی تواند.

پس از او فرانک اوکونر نویسندۀ آیرلندی درکتاب « صدای تنها » همین گفتۀ ارسطو را شرح و توضیح بیشتری داده و همین سه رکن داستان را برای ما توضیح میدهد که اولی اش را میگوید شرح یا Exposition  است ، مرحلۀ دومش گسترش یا   Development است و مرحلۀ سومش هم نمایش حاصل داستان  یا   Drama  است .

اگر بخواهیم این را اندکی توضیح بیشتر بدهیم ، به خاطر این که واضحتر شود ، از یک مثال استفاده میکنیم . یکی از نویسنده های بسیار خوب و همزبان ما آفای جمال میر صادقی هستند که ایشان سالهای درازی را درین زمینه تحقیق کرده اند ، تتبع کرده اند و کتابهای مفیدی را به جامعۀ ادبی پیشکش کرده اند ، آنها همین ارکان داستان را در کتاب « قصه ، داستان کوتاه و رمان » با نقل یک داستان از یک متن قدیمی فارسی به شکل بسیار زیبایی توضیح و تشریح کرده اند. که من گفته های آنها را برایتان نقل میکنم ؛ میگویند :

 « یک مرد اسب سوار، در سر راه خود مرد ی را میبیند که به مرض فلج گرفتار است. اسپ سوار دلش به حال این آدم میسوزد و از اسپ پیاده میشود و مرد فلج زده را بر سر اسپ سوار میکند، تا او را به مقصدش برساند.»

تا اینجا که قصه کردیم ، همان قسمت آغاز یا شرح  داستان است و چیزی را که باید خواننده بداند، تا اینجا همین مسأله شرح داده شده است. ازینجا به بعد داستان این طور ادامه مییابد :

« وقتی که مرد فلج زده بر سر اسپ سوار شد ، افسار یا به اصطلاح قیضۀ اسپ را محکم کشید و اسپ را دواند و رو به فرار کرد و در همین وقت صدا زد که خدا حافظ ، من اسپ تو را بردم و با اسپ گریختم.

مگر پیش ازین که از صدارس دور شود، صاحب اسپ به دنبالش دوید و فریاد زد: تو تنها اسپ را نبردی، جوانمردی را هم با خودت بردی. اسپ از تو، مگر گوش کن که چه میگویم.»

این قسمت دوم است یا همین قسمت میانی یا بخش « گسترش » داستان بود، درونمایۀ داستان ، در این قسمت گسترش یافته است و به اوج رسیده. قسمت سوم این طور شروع میشود :

«  مرد فلج زده وقتی صدای این آدم را شنید ، توقف کرد. و صاحب اسپ گفت : هوش کن هرگز به کسی نگویی که  این اسپ را از کجا کردی ؟ به خاطری که میترسم بعد ازین هیچ سواری به پیاده یی رحم نکند. »

این قسمت همان « حاصل داستان » یا « درامای » داستان  است که مضمون و درونمایۀ داستان دران به تکامل رسیده است.  بناءً اگر شما نوشتۀ داستانی یی را خواندید که یکی ازین سه رکن داستان دران موجود نبود،  شما بدانید که آن داستان نیست.

پرسش : استاد محترم ! همان طوری که شما اشاره کردید ، گاهی اتفاق افتاده است که داستان نویسها در صحبتهای شان از اصطلاحات اوج و گره گشایی یاد میکنند. این دو مرحله دقیقاً در کدام قسمت داستان قرار دارند و چه معنایی را افاده میکنند ؟

پاسخ :  مرحله یی که هیجانها به آخرین حد خود میرسند و جدال و کشمکش دو نیروی متضاد ، به اصطلاح به بن بست مواجه میشود و توقف میکند ،  همین نقطه را به نام « اوج » یا « فراز » داستان یاد میکنند. و این نقطه یی است که دران بحران و هیجان به نهایت خود رسیده و داستان باید حتما گره گشایی شود تا مشکل شخصیت حل شود. یا به شکل دیگر اگر بخواهیم بگوییم : « اوج » عالی ترین نقطۀ داستان است و همان جایی است که خواننده به خاطرش داستان را خوانده و ادامه داده است. و باید نتیجه را به دست بیاورد تا بفهمد که بالاخره چه شد؟

گره گشایی هم قسمی که گفتیم مرحله یی است که بعد از « اوج » میاید و درین مرحله مشکل جدال و کشمکش دو نیروی متضاد به پایان رسیده و حل میشود .

برای توضیح این هم من خدمت شما یک مثال عرض میکنم . یک نظم بسیار خوب داریم از ملک الشعرا « بهار » که « اوج » و گره گشایی داستان را میتوانیم بر روی همین نظم ، بسیارخوب تطبیق کنیم .

این نظم ملک الشعرا بهار ( که من فکر میکنم این نظم را در کتاب درسی صنف هفت یا هشت هم ما خوانده بودیم ) به این شکل است که میگوید :

جدا شد يكي چشمه از كوهسار
به ره گشت ناگه به سنگي دچار
به نرمي چنين گفت با سنگ سخت
كرم كرده راهي ده اي نيكبخت
گران سنگ تيره دل سخت سر
زدش سيلي و گفت : دور اي پسر !
نجنبيدم از سيل زورآزماي
كه اي تو كه پيش تو جنبم ز جاي !
نشد چشمه از پاسخ سنگ ، سرد
به كندن در استاد و ابرام كرد
بسي كند و كاويد و كوشش نمود
كز آن سنگ خارا رهي بر گشود
ز كوشش به هر چيز خواهي رسيد
به هر چيز خواهي كماهي رسيد
برو كارگر باش و اميدوار
كه از ياس جز مرگ نايد به بار
گرت پايداري است در كارها
شود سهل پيش تو دشوارها

درین نظم :  جداشد یكی چشمه از كوهسار  « مقدمه یا شرح » است / به ره گشت ناگه به سنگی دچار .  درینجا « شروع بحران » است و مشکل آغاز میشود. به نرمی چنین گفت با سنگ سخت / كرم كرده راهی ده ای نیكبخت .  این نقطه « شروع كشمكش» است . بسی كند و كاوید و كوشش نمود . همین مصراع «  نقطۀ اوج » داستان است . به خاطری که آخرین تلاشهای یکی از قطبها را نشان میدهد و هنوز نتیجه معلوم نیست که بعد ازین چه واقع میشود . و بالاخره بعد از یکی دو مصراع می آییم که میگوید : كزان سنگ خارا رهی بر گشود .  این هم « گره گشایی » داستان است . و  بالاخره « نتیجه » ی داستان درین بیت دیگر به دست میاید، که میگوید:

گرت پايداري است در كارها
شود سهل پيش تو دشوارها

پرسش : در تمام علوم دیده میشود  از جمله ادبیات ، یک سلسله عناصری وجود دارند که در شکل گرفتن یکی از بخشهای همان علوم نقش مهمی را بازی میکنند. در داستان کوتاه ، کدام عناصر را میتوانیم نام ببریم که وجود آنها برای یک داستان،  نقش کلیدی و تعیین کننده را دارد ؟

پاسخ :  از عناصر داستان نام بردید ، عناصری كه مجموعاً پیكرۀ یک داستان را  به وجود می آورند ، تعداد شان بسیار زیاد است؛ که شرح و توضیح هرکدام آنها با نظرداشت فرصتی که ما و شما در اختیار داریم میسر نیست. به این اساس من صرف چند عنصر مهم داستان را نام میبرم .

اولین عنصر تشکیل دهندۀ یک داستان ، تجربه است که جدال را به وجود میاورد. بعد خود جدال است که باعث به میان آمدن حادثه یا واقعه میشود و بعد روایت منظم و مرتب حوادث است که مجموع اینها وقتی که جمع میشوند ، به آن داستان میگویند .

 بعد ازین مهم است که ما راوی داستان را به چه شکل انتخاب کنیم و زاویۀ دید به چه شکل باشد ، در همۀ این مراحل و بعد ازین هم  متوجه هستۀ داستان باشیم که ترتیب و توالی و نظم رویداد هایی که واقع میشود در داستان ، به هستۀ داستان صدمه نرساند. و در پهلوی اینها کرکتر یا شخصیت داستان ، زمینۀ داستان ، لحن داستان ، فضا و محیط و یک سلسله عناصر دیگری هستند که عناصر مهم ساختاری یک داستان را تشکیل میدهند. کمبود یا ناقص بودن یکی ازینها به ساختار کلی داستان صدمه میزند و آن را از ردیف خارج میکند.    

پرسش : برای این که بتوانیم یک داستان خوب بنویسیم، چه مراحلی را باید طی کنیم ؟

بهترین راه برای این که بتوانیم یک داستان نویس خوب شویم ، مهمتر از همه خواندن خود داستان‌هاست. کسی که میخواهد به داستان نویسی رو بیاورد و توقع داشته باشد که نویسندۀ خوبی هم شود ، باید انواع مختلف ادبی را مطالعه کند. از هر کتابی گلچین کند و زیاد کتاب بخواند. داستان‌هایی از انواع ادبی مختلف بخواند: مثل داستانهای : جنایی، علمی- تخیلی، ترسناک، عاشقانه و امثال اینها. بعد ازین آثار کلاسیک بزرگان ادبیات ما را فراموش نکند و آثار نویسندگان  تازه کار را هم بخواند ، چرا که از مطالعۀ داستانها ، قصه ها ، حکایتها ، افسانه ها و روایات قدیم و جدید گرفته تا مدرنترین داستانهای معاصر امروزی اگر مطالعه شود ، همة اینها دست به دست هم داده  یک نوع حس شهودی را در وجود ما بیدار میسازد. این اولین قدمش هست .

دومین قدم درین راه ، یاد گرفتن اصول و فنون و تکنیکها و تکتیکها و قواعد و قوانین داستان نویسی است. باید بفهمیم که ارکان داستان چیست ؟ عناصر داستان چیست ؟ با ترمینولوژی و اصطلاحات خاص فن داستان نویسی آشنا شویم ؛ مثلا بسیاری از اصطلاحاتی که در داستان نویسی به کار گرفته میشود ؛ مثل : درونمایه ، راوی ، پیرنگ ، انگیزه ، جدال ، واقعه ، کرکتر و دهها اصطلاح دیگر باید آشنایی حاصل کنیم و خلاصه خود را با ابزار و وسایل این فن مجهز بسازیم.

بعد ازین ، مرحلۀ سومی میرسد که مرحلۀ نوشتن است . پیش ازین که ما شروع به نوشتن بکنیم ، حتما  این سه سوال را در ذهن خود مطرح کنیم . و آن سه سوال این است که « چه باید نوشت » یعنی انتخاب موضوع بسیار مهم است . به خاطری که تکراری نباشد ، تازه باشد . و چیزی باشد که پیام و هدفی داشته باشد . دوم : « چگونه باید نوشت » البته این مرحله یی است که با نظر داشت همان ارکان و عناصر و انتخاب کرکتر و شخصیت و غیره ، این را باید پیش خود حل بسازیم . و بعد سوال سوم این که :  « برای که باید نوشت » خواننده های داستانهای خود را ما باید پیش از پیش بشناسیم و ببینیم که ما این داستان را برای که نوشته میکنیم و این چه پیامی را باید به شنونده برساند . وقتی که این سه سوال را مطرح کردیم ، در ذهن ما خود داستان شکل میگیرد و در جریان نوشتن است که نویسنده با شخصیتها آشنا میشود، ترتیب و توالی وقایع و حوادث به وجود می آید و نویسنده درین مرحله میفهمد که چه چیزی معنی دارد و چه چیزی معنی ندارد .

مرحلۀ چهارمش ، به اصطلاح مرحلۀ اصلاح و بازنگری نوشتۀ ماست .  و درین مرحله همه چیز به دقت از نظر نویسنده بگذرد و به مرحلۀ نهایی برسد . البته نویسنده نباید توقع داشته باشد که اولین داستان کوتاهش باید شاهکار ادبی جهان باشد. باید روزها و هفته ها و ماهها و سالها این مراحل را پیاپی تجربه و تکرار بکند ، تا این که نامش در فهرست بهترین نویسندگان ثبت شود.

و یک نکتۀ دیگر ناگفته نماند که یک نویسندۀ داستان کوتاه وقتی موفق است که داستانهای خود را بر اساس  اصول و قواعد پذیرفته شدۀ داستان نگاری بنویسد . درین وقت موفق میشود . باز موفقتر چه وقت میشود ؟  وقتی که بر آثار و نوشته های کلاسیک تسلط داشته باشد . ادبیات قدیم را وارد باشد و آنها را باید بفهمد . درین مرحله موفقتر میشود . البته هنوز هم این پایان کار نیست.  اگر بخواهد موفقترین داستان نویس باشد ، برعلاوۀ تمام این چیزهایی که گفتیم ؛ باید با ادبیات جهان آشنایی داشته باشد. 

پرسش : غیر ازین عناصری که در شکل گیری یک داستان خوب نام گرفته شد ، دیگر چه چیزهایی میتواند در خلق یک اثر داستانی برجسته مؤثر واقع شود ؟

پاسخ :  خوب ، موارد زیادی داریم که هرکدام در شکل گیری یک داستان کوتاه برجسته ، نقش مهمی را بازی میکند ، که این بحث هم بحث بسیار طویل است. من از جمله میتوانم به چند موردی که بسیار مهم باشد، اشاره بکنم : یکی این که در داستان باید انگیزه های واقعی خلق کنیم . میگویند فرق تاریخ و ادبیات درین است که تاریخ از رویدادهایی که واقع شده حرف میزند و ادبیات از رویدادهایی بحث میکند که واقع نشده اما امکان واقع شدنش هست. درست است که داستان کوتاه یک نوشتة تخیلی است ؛ ولی نباید این تخیل به اندازه یی منحرف شود و به سوی خیالپردازی های بیمورد به حرکت بیفتد که از واقعیتهای زندگی فاصله بگیرد و به خیالپردازیهای  قصه ها و حکایات و مسایل خارق العاده یی که پیشتر اشاره کردیم ، به آنها نزدیک شود. مثلاً ما اگر در داستان شخصیتی خلق میکنیم که سرتاسر وجود او پر از خشونت است و از سراپای او خشونت میبارد و یک نمونۀ کامل سنگدلی و  بیرحمی است؛ اگر درجایی از داستان ضرورت به مهربانی شود و ما پیش ازین که برای این کار زمینه سازی کرده باشیم،  این شخص سنگدل را وادار به مهربانی کنیم ، درحقیقت ما به دست خود ساختمان داستان خود را ویران کردیم ، و نباید توقع داشته باشیم که داستان ما پذیرفته شود.

مسألۀ دیگری که نباید در داستان دخیل باشد، اظهار نظر کردن خود نویسنده است. در بسیاری از داستانها میبینیم که نویسنده خودش داخل میشود و اظهار نظر میکند . نویسنده حق ندارد برای شخصیتهای داستانش امر و نهی صادر کند و کارهایی را که آنها انجام میدهند از زیر ذره بین اخلاق و بایدها و نباید ها بگذراند و به خواننده پیشکش کند. به خاطر این که وظیفۀ راوی فقط روایت کردن است ؛ نه این که در مسند قضاوت بنشیند و نظریه بدهد و حکم صادر بکند.

به همین ترتیب هرچیزی که وجودش در داستان ضروری نباشد ، باید از همان اول حذف شود. یک نکتۀ بسیار خوبی داریم از چخوف ( بزرگترین داستان نویس ) که میگوید : اگر شما اتاقی را در داستان تصویر میکنید که در دیوارش یک تفنگ آویزان است ، اگر این تفنگ تا آخر داستان فیر نمی کند و از آن کار گرفته نمیشود ، در همان لحظة اولی که به اتاق داخل شدید ، تفنگ را از دیوار پایین کنید و از اتاق خارجش کنید .

پرسش : خوب ، استاد محترم ! صحبتهای بسیار جالبی هست . با روشنی یی که شما می اندازید و با مثالهای شیرینی که می آورید ، فکر میکنم برای شنونده های ما بسیار دلچسپ باشد ؛ در نهایت چون ما چهار دقیقۀ دیگر وقت داریم ، این سوال را مطرح میکنیم که برای یادگیری اصول و قواعد و تکنیکهای داستان کوتاه ، به شیوۀ امروزی ، شما مطالعۀ کدام کتابهایی را توصیه میکنید؟

پاسخ :  بسیار خوب ، باید یاد آور شوم که به دست آورن کتابهایی که فنون و اصول داستان نویسی را برای ما بیاموزد ، تا همین دو سه دهۀ گذشته کار ساده و آسانی نبود. و کم و بیش کتابهایی را میتوانستیم به دست بیاوریم ؛ اما نه به زبان خود ما بلکه به زبانهای خارجی مثل انگلیسی و فرانسوی . خوشبختانه در سالهای اخیر کتابهای زیادی درین زمینه یا تألیف شده و یا از منابع خارجی ترجمه شده که برای کسانی که در جستجویش بودند، بسیار مفید است . و احتمالا بیشر از پنجاه جلد کتاب یا بیشتر ازین را ما میتوانیم امروز به دست بیاوریم و مطالعه کنیم.

از جمله کتابهایی که میتواند رهنمای خوبی درین زمینه باشد ، میشود که چندتای شان را نام ببریم ؛ مثل : هنر داستان نویسی که نویسنده اش ابراهیم یونسی است ، هنر قصه گویی خلاق، نوشتة جک زایپس و ترجمۀ مینو پرنیانی ، فنون آموزش داستان کوتاه نوشتۀ رضا فرد ، عناصر داستان از فرزانه طاهری و کتاب دیگری به همین نام از جمال میر صادقی که پیشتر ذکر خیرشان را کردیم ، به همین ترتیب دو کتاب بسیار مفید و جامع دیگر از جمال میر صادقی که اولیش « راهنمای داستان نویسی » عنوان دارد و دومیش « قصه ، داستان کوتاه و رمان » که این کتاب فکرمیکنم در سال 65 یا 66 یک بار هم از طرف کمیتۀ دولتی طبع و نشر در کابل چاپ شده است.  اینها بهترین کتابهایی هستند که میتوانند درین زمینه مارا رهنمایی کنند .

◘   بسیار تشکر استاد محترم ازین که دعوت ما را پذیرفتید و از توضیحاتی که در قسمت داستان نویسی در برنامۀ قبلی در دوسه هفته پیشتر اشاره کردید و در برنامۀ امشب هم توضیحات دادید ، که برای ما بسیار مفید بود . و ما آرزو میکنیم که در برنامه های آینده ، دعوت ما را در مورد بعضی از بخشهای دیگر ادبیات هم بپذیرید و ما و شنوندگان عزیز را مستفید بسازید .

◘   تشکر از شما ، تا جایی که وقت اجازه بدهد و فرصت باشد ، من در خدمت هستم .