پیام جناب استاد « نگارگر»
شاعر، نویسنده، منتقد ادبی و سخنران برجسته در محفل بزرگداشت از مقام علمی و ادبی استاد احمد یاسین « فرخاری »
دوستان گرانقدر کاروان شعر تورنتو !
سلام برشما و سپاس از شما . سلام برای این که سنت مسلمانان است و سپاس برای این که اِجلال و اِکرام اهل علم و هنر ، قدرشناسی از نفس علم و هنر است .
شنیدم که کاروان شما ، عزم جزم کرده است که بارهای ستایش و سپاس همدلان و همدردان را بر آستان استاد جوان ، جناب احمد یاسین« فرخاری» ـ که عالم و عالم زاده است ـ برساند . البته به عنوان تصریح باید به عرض برسانم که وقتی من استاد « فرخاری» را جوان میدانم ، در مقایسه با پیری شکسته و ناتوانی همانند خود میدانم که در مقام مقایسه با بسیاری از شما ، درختی صاحب ثمر است که در سرزمینهای فرهنگ دری و عربی ریشه های استوار و میوه های رسیدۀ فراوان دارد ، نه درخت خشکیده و خمیده یی چون من که یگانه انتظارش دست تبرزن باشد و بس .
بعضی ها آنقدر خوب استند و خوبیهای فراوان دارند که وقتی آدم بخواهد در بارۀ شان بنویسد ، درمیماند که چه بگوید و زودتر به کدام سیمای برازندۀ شخصیت شان اشاره کند . آن استاد فرخاری که من میشناسم ، جوانی است سختکوش و با حوصله که با نوعی دقت نظر توأم با وسواس به کار تحقیق و جستجو میپردازد و شاعری است که سروده هایش طراوت و تازگی دارد. من با استاد «فرخاری» ، جناب فاروق « فارانی» و استادان دیگر ( که یاد همه به خیر باد ! ) مدتی نه چندان طولانی در نصاب تعلیمی کار میکردم . من مانند موتر غرازه یی که در سرکهای ناهموار افغانستان ، مصرف تیلش بالا میرود ، بعد از هر دو ساعت نیازمند نوشیدن قهوه میشدم که جناب فاروق فارانی ، پیری من و فضل استاد« فرخاری» را ـ که در بزم قهوه نوشیهای ما شریک بود ـ در نظر میگرفت و عهده دار تهیۀ قهوه میشد ؛ اما وقتی قهوه آماده میشد ، استاد « فرخاری» با کار خود به اصطلاح کله ونگ میبود و پنج دقیقه مهلت میخواست ؛ ولی غالباً قهوه اش سرد میشد و کار آن پنج دقیقه به نیم ساعت میکشید .
کاروان شعر تورنتو حق دارد از همکار گرانسنگی چون « فرخاری» بر خویشتن ببالد . امیدوارم جناب استاد « فرخاری» سالهای دراز عمر کند و از نی خامه ، شکر بیفشاند . آری ، او از عمر بهره گیرد و جامعۀ فرهنگی ما از فیض خامۀ او .
با عرض حرمت و احترام
محمد اسحاق نگارگر
19 جون 2011 میلادی
29 جوزای 1390 شمسی
برمنگهم ، انگلستان