سیری در ادبیات داستانی افغانستان
متن مصاحبۀ استاد فرخاری با برنامۀ « گنج شایگان » رادیو صدای امریکا
◘ ادب دوستان و فرهنگیان گرامی را صفا و سلام باد . خوشحال هستیم که با برنامه یی دیگر، باز هم در خدمت شما قرار داریم . برنامه ی امشب را به « سیری در ادبیات داستانی افغانستان » اختصاص داده ایم ، که محترم احمد یاسین « فرخاری » یکتن از نویسندگان و شعرای فرهیختۀ افغانستان ، مهمان برنامه بوده و در زمینه روشنی خواهند انداخت . . . .
جناب محترم احمد یاسین فرخاری از طریق تلفون با ما درتماس هستند . فرخاری صاحب ! شما به برنامۀ « گنج شایگان» رادیو آشنا صدای امریکا خوش آمدید .
◘ تشکر ، شما لطف میکنید . پیش از همه عرض سلام و ادب خدمت شما و همه دست اندرکاران برنامۀ زیبای « گنج شایگان» و باز میخواهم که فرا رسیدن بهار ، فصل تولد دوباره و حلول سال نو 1390 خورشیدی را از صمیم قلب به همه همدیاران و همزبانان و همفرهنگان خود در هرکجایی ازین کرۀ خاکی که قرار دارند ، از صمیم قلب تبریک بگویم .
پرسش : . . . قبل ازین که روی شاخه های داستان نویسی برویم ، اگر لطف بکنید و برای ما و شنوندگان عزیز ما بگویید که ادبیات داستان نویسی در افغانستان به چه زمانی بر میگردد یا از چه وقتی آغاز شده ؟
پاسخ : خوب ، باید بگویم که نخستین اثر داستانی یی که ما در دست داریم ، البته نه به شکل و شیوه ی امروزی ، همان کتاب معروف « ایاتگازریران » است که پیش از قرن سوم مسیحی نوشته شده و اصلاً آن کتاب به زبان دری نه ؛ بلکه به زبان پهلوی پارتی یا پهلوی خراسانی نوشته شده و موضوع اين اثر منظوم حماسي، جنگهاي گشتاسپ ( پادشاه كاوي بلخي ) و برادرش ( زرير ) بوده که اینها در یک طرف قرار داشتند و در طرف دیگر ارجاسپ توراني خيوني، كه ميخواستند سلسلۀ سلطنت بلخي را از قبول دین یا آيين اوستايي منصرف بسازند . در نتيجه جنگ سختی بین هردو طرف در میگیرد و گشتاسپ و طرفدارانش بر دشمن غلبه حاصل میکنند .
این کتاب البته در قرن ششم مسیحی به پهلوی ساسانی ترجمه شده که در اثر ترجمه و تصرف ، ابیات هفت هجایی این اثر از بین رفته و شکل نثر را به خود گرفته . تا این که درسال 1932 بن ونیست ( خاورشناس فرانسوی ) ثابت کرد که این کتاب اصلاً به زبان پهلوی پارتی نوشته شده و دارای سه هزار کلمه است .
بعد ازین باید بگوییم که در ادبیات دری افسانه ها ، حکایات و داستانها و قصه ها پیشینۀ طولانی دارند . حتی بسیاری از شاهکار های ادبی منظوم و منثور از همین انواع ادبی تشکیل شده اند؛ مثل: شاهنامۀ فردوسی، مثنوی مولانا ، گلستان سعدی، کلیله و دمنه، جوامع الحکایات، مرزبان نامه و مثل اینها، بسیار کتابهای دیگری که موضوع شان معمولاً داستانها و حکایات و قصه ها و افسانه هاست.
پرسش : در پهلوی این کتابها، استاد گرامی! گفته میتوانید که چه کسانی در رشد و گسترش ادبیات داستانی افغانستان نقش داشته اند؟
پاسخ : خوب ، اصلاً اگر بخواهیم تاریخ ادبیات داستانی افغانستان را از زمان شکل گیریش ـ به طرح و فرم نو و سبکهای رایج امروزی ـ زیر بررسی بگیریم ، مربوط میشود به سالهای میانی 1260 و 1270.
قسمی که گفته میشود نخستین کس از افغانها که به نوشتن داستان کوتاه و آن هم با مایه گیری کم و بیش از موازین و معیارهای داستانهای اروپایی اقدام کرد ، مرحوم علامه سید جمال الدین افغان بود. میگویند وقتی سید جمال الدین افغان در استانبول ترکیه زندگی میکرد، مدتی درگوشۀ یک کتابخانه کنج عزلت انتخاب کرد و به نوشتن پرداخت. یکی از کارهایی که او درین دوران انجام داد کتابی بود شامل چهار داستان کوتاه به نامهای « شاهزادۀ عزیز»، « شوم و اقبال »، شاهزادۀ دلربا » و « دلبر و اژدها ». که این مجموعه تا حال دوبار چاپ شده .
پرسش : و این کتاب چه نام دارد استاد گرامی! ؟
پاسخ : خوب، از چاپ اول آن معلومات دقیقی نداریم؛ اما چاپ دوم این مجموعه به نام « قصه های استاد » به کوشش ابوالفضل قاسمی توسط انتشارات توس در تهران چاپ شده . اما این آثار علامه سید جمال الدین در مطبوعات افغانستان هیچگاهی چاپ نشده.
پس با این محاسبه اگر داستان چاپ شده در مطبوعات افغانستان را معیار قرار بدهیم، تاریخ داستان نویسی در افغانستان بر میگردد به سال 1298 که از آن زمان تا حال فراز و فرود هاي بسیاری را در پیوند با تغيير نظامهاي سياسي و اجتماعي طی کرده و نخستین داستان چاپ شده یی که در مطبوعات افغانستان به نشر رسیده ، داستانی است به نام « جهاد اكبر » که نویسندۀ آن مولوی محمد حسین است. نشر این داستان از شمارۀ سوم سال اول ماهنامۀ « معرف معارف » که برابر با ماه عقرب سال 1298 میشود آغاز مییابد و در شماره های پیاپی این مجله تا پایان سال سوم یعنی سال 1300 ادامه پیدا میکند .
پرسش : جالب است استاد محترم ! این داستانها را که شما یاد کردید و مخصوصا در جریان سالهای معاصر از سید جمال الدین افغان . در مجموع گفته میتوانیم که داستانهای نخستین افغانستان را که شما مطالعه کرده اید ، اینها چه خصوصیاتی داشته اند ؟
پاسخ : خوب ، اولین داستان را پیشتر نام بردیم که همین داستان نشرشده ی « جهاد اکبر » است ، بعد ازین هم یک تعداد داستانهای دیگر به چاپ رسیده ؛ مثلا : داستان دیگری است به نام « تصویر عبرت » ، نوشته ی عبدالقادر افندی که در سال 1301 چاپ شده . یا « ندای طلبه ی معارف » ، نوشتۀ محیی الدین انیس که در سال 1302 چاپ شده . یا « جشن استقلال در بولیویا » که نوشتۀ مرتضی احمد محمد زایی است . که اصلا این داستان به زبان انگلیسی به شکل یک نمایشنامۀ تیاتری نوشته شده ، و بعدا غلام نبی خان با اندکی دخل و تصرف این را به زبان دری ترجمه کرده که شکل داستانی را به خود گرفته . و این در سال 1306 در جریده ی امان افغان به نشر رسیده.
به همین شکل از داستانهای دیگری که درین دوره نوشته شده ، میتوانیم از چند داستان دیگر هم نام ببریم ؛ مثل : داستان « پانزده سال قبل » از محمد هاشم شایق افندی که در سال 1311 در « آیینۀ عرفان » نشر شده . یا داستان « شام تاریک و صبح روشن » از محمد ابراهیم عالمشاهی که در جریدۀ « اصلاح » در سال 1317 به چاپ رسیده و امثال اینها که همۀ شان در همان سالهای آغازین تولد داستان معاصر نوشته شده اند .
اگر بخواهیم این را بگوییم که این داستانها دارای چه خصوصیاتی بوده اند، میتوانیم به این نکات اشاره کنیم که نخستین داستان، که همین داستان « جهاد اکبر » نوشتۀ مولوی محمد حسین است ، با وجود پیشرفت نسبی ، نشانه هایی از روايات و قصص وحديث و شعر و کلمات عربي و استشهاد و امثال اینها درین داستان ديده ميشود.
و در دومین داستان که همان « تصویر عبرت » است ، پيشرفت زباني بسیار زیاد است . درين اثر توصيف وگفت وگوها ساده وجانداراست . و اگر از نظر نوشتاری بررسی کنیم ، دیده میشود که نثر ساده و بی پیرایه دارد و از اصطلاحات و تعبيرهاي عاميانه هم درین داستان زیاد استفاده شده است .
به همین ترتیب داستان « جشن استقلال بوليويا » هم شباهتهایی با داستانهای قبلی دارد . در مجموع بیشتر داستانهایی که در اوایل نوشته شده ، ضمن این که از نظر شکل و محتوی سنت شکن هستند ، به سلاست و سادگي هم گرايش دارند ؛ اما تعدادی از این داستانها باز هم پیوند شان را با ادبیات قدیم حفظ کرده اند، که میتوانیم بگوییم حالتی دارند نوسانی بین داستانهای عامیانه و فولکلوریک زبان ما و رمانها و داستانهای غربی ، که نشان میدهد این داستانها در مرحلۀ گذار ادبی هستند تا این که خود را به یک مرحلۀ دیگری برسانند. این نوعی از خصوصیاتی است که در داستانهای اولی دیده میشود .
پرسش : آیا گفته میتوانید که در چه زمانی داستان در افغانستان رشد و بالندگی سریع داشته . مخصوصا بعد از سید جمال الدین افغان که به این طرف برمیگردیم ؟
پاسخ : خوب ، یک نکته را نباید ناگفته بگذاریم که تعدادی از نویسندگانی که در همان اوایل زندگی میکردند ، آنها در رشد و گسترش ادبیات داستانی نقش زیادی داشتند و آن هم ازان نقطه شروع میشود که بعد از پایان یافتن دهۀ بیست ، و شروع دهۀ سی ، داستان رفته رفته به شیوۀ جدیدی در مطبوعات برای خود جا باز میکند و نويسندگاني مثل نجيب الله توروايانا، علي احمد نعيمي، گل محمد ژوندي، یا استاد عبدالغفور برشنا و چند نفر دیگر به عنوان داستان نويس شناخته مي شوند و داستان هايي كه بيشتر جنبۀ حماسي و تاريخي و عاطفی یا رمانتيك دارند، به چاپ مي رسانند.
در پهلوی این ، در همین سالها ترجمۀ برخی از آثار داستانی در رشد و پیشرفت داستان نویسی افغانستان بی تأثیر نبوده اند ؛ مثلا : « فاجعه های پاریس » که ترجمۀ محمود طرزی است . یا مثلا : « شگوفه ی سیب » که ترجمۀ رشید لطیفی است . یا : « دختر روستایی » ترجمه ی سید قاسم رشتیا و امثال اینها . در مجموع در همین دورۀ اول نویسندگانی که ظهور کردند، مثل نجيب الله توروايانا و علي احمد نعيمي ، اینها به عنوان پيشكوستان داستان كوتاه شناخته میشوند و به سبب تاثير عميق و ژرفی كه بر نويسندگان بعد از خود ميگذارند، سهم مهمي را در عرصۀ داستان كوتاه افغانستان دارند. به خصوص نجیب الله توروایانا که از آثارش فهمیده میشود که او با نثر سليس و روان آثار گذشته مثل تاريخ بلعمي، حدودالعالم ، تاريخ بيهقي وکليله ودمنه آشنايي داشته و با تسلطی که در شیوۀ نوشتاری خود داشته ، توانسته که شیوه های نگارشی قدیم و جدید را باهم آمیزش بدهد. و چون از طرف دیگر همین نجیب الله توروایانا ، مقامها و رتبه های بلند سفارت و وزارت را داشته ، شيوۀ نگارش او مورد پسند واقع میشد و از طرف دیگر آثارش به زودی به دسترس دیگران قرار گرفته و مورد تقلید آنها واقع میشد.
پرسش : شما از محترم نجیب الله توروایانا یاد کردید ، که امکاناتی برایشان میسر بود ، رتب سیاسی یا اداری یی که داشته اند ، همین عوامل بعضی شرایطی را برایشان آماده ساخت که نوشته های شان تقریبا برای دیگران معیار قرار گرفت . حال گفته میتوانید که تحولات سیاسی و اجتماعی سالهای اخیر در روند داستان نگاری افغانستان چه نقش داشته است ؟
پاسخ : خوب ، این یک بررسی بسیار طولانی ضرورت دارد ؛ اما با نظرداشت وقت برنامه ، به صورت کوتاه میتوانیم بگوییم که بعد از کودتای هفت ثور سال 57 که فضای ترس و اختناق سراسر مملکت را فرا میگیرد، تعداد زیادی از روشنفکران، تحصیلکرده ها ، قلم به دستان و فرهنگیان یا به زندان پلچرخی فرستاده میشوند، یا کشته میشوند و یا تن به مهاجرت به کشورهای همسایه و ممالک غرب میدهند. طبیعی است که در چنین شرایطی دیگر بازار هنر و ادبیات مخصوصاٌ داستان نویسی از رونق میماند و با نظرداشت این که رژیم به منظور براورده شدن اهداف خود ، تنها به پخش و نشر نوشته های سرخ و ایدیولوژیک اهمیت میدهد، تعدادی از نویسنده نما ها یک باره مانند سمارق سبز میکنند و چیزهایی را حتی نمی شود آن را گزارش نام بگذاریم به نام داستان به خورد مردم میدهند. بیشتر داستانواره های که این دوره شکل میگیرد ، شکل شعارگونه و کلیشه یی و آرمانگرایانه دارند که در تقلید ناشیانه از آثار برخی از نویسندگان روسی در مورد زندگی طبقۀ کارگر، دهقانان ، و قوای نظامی دولتی نوشته شده اند. و این جریان تقریبا تا پایان حاکمیت نظام روسی در افغانستان ادامه داشت. اگرچه که بعد از اعلام مشی مصالحۀ ملی توسط داکتر نجیب الله که فضای سیاسی اندکی باز شده بود، دوباره خیزشهایی در جهت رشد و تکامل داستان پیدا شد و آثار فراوانی از نویسندگان مخصوصا اعضای اتحادیۀ نویسندگان نوشته شد ؛ و از نظر کمی هم داستان درین زمان رشد کرد ؛ اما به اثری که ماندگار و قابل توجه باشد ، کمتر برمیخوریم.
از سوی دیگر افغانهایی که ازین گیر ودار سر به سلامت برده و به کشورهای خارج پناهنده شده بودند ، یک سلسله عوامل؛ مثل : پراگندگی و موجود نبودن وسایل ارتباطی بین شان ، باعث شده بود که تا سالهای درازی دست به قلم نبرند و اگر داستانی هم نوشته میکردند یا زمینۀ نشر نداشت و اگر داشت باید در مطابقت با معیارها و پالیسیهای نشراتی ارگانهایی نوشته میشد که دران سالها ، همان ارگانها به اصطلاح آش داغتر از کاسه بودند. و دران صورت دیگر آن داستان داستان نبود و ارزش هنری خود را نداشت .
بعد ازین مسایل ، اگر به آن طرف مرز برویم، میبینیم که نشرات تنظیمهای جهادی و سازمانهای حزبی در پاکستان هم بیشتر به کارهای ایدیولوژیک خود میپرداختند و گاهگاهی شعری را به نشر میرساندند ؛ اما از داستان کوتاه و بلند تا سالهای پایانی جهاد در نشرات جهادی خبری نبود.
بعد از استقرار دولت اسلامی در افغانستان باز هم در اثر جنگها ، راکت پراگنیها و ویرانیهایی که هر روز به بار می آمد، یک بار دیگر داستان و داستان نویسی به رکود مواجه شد و امکان چاپ و نشر از بین رفت ، مخصوصا بعد ازین که مطبعۀ دولتی حریق شد . و در دورۀ طالبان داستان نگاری و داستان نویسی اصلا قابل بحث نیست ؛ چون به قهقرا رفت و میتوانیم بگوییم که دورۀ سقوط کامل ادبیات و از جمله ادبیات داستانی بود. شاید یک تعدادی از نویسندگان به نوشتن آثار داستانی درین دوره ها پرداخته باشند؛ اما اثر منسجمی که نمایندۀ داستانپردازی این عصر باشد در دست نداریم.
و اگر از عصر طالبان به این طرف بیاییم ، میبینیم که بعد از رویکار آمدن حکومت آقای کرزی تا امروز جز از چند مجموعه ی داستان و رمان که آن هم از سوی نویسندگان با تجربه وبا صلاحیت گذشته ها در داخل و خارج کشور به میان آمد. از نسل جوان و نو پردازان عرصۀ داستان چیزی نمی بینیم که در ردیف داستانهای قابل بحث باشد و بتواند در کنار سایر داستانهای ادبی پذیرفته شده قرار بگیرد.
پرسش : شما در مورد نقش افغانهایی که در بیرون کشور بودند ، مخصوصا جوانان یاد کردید ، که متأسفانه قسمی که لازم بود ، عرض اندام نکرده ؛ اما بیایید در مورد نقش زنان در عرصۀ داستان نویسی بشنویم که این مسأله چطور بوده ؟
پاسخ : خوب ، نقش زنان در عرصۀ داستان نویسی ، اندکی کمرنگ تر است . به این معنی که اگرچه حضور زنان در عرصۀ داستان نویسی از دهۀ سی شروع میشود ؛ ولی حضور فعال و جدی شان که به ادبیات داستانی روی آورده و درین عرصه قلم زده اند از دهۀ چهل به این طرف قابل محاسبه است . طبق روایاتی که شنیده شده ، اولین داستانی که در قالب یک داستان پذیرفته شده و معیاری توسط یک نویسندۀ زن نوشته شده ، داستانی بوده از خانم ماگه رحمانی که درسال 1340 نشر شده . البته همزمان با خانم ماگه رحمانی نویسندگان دیگری مثل خانم دنیا غبار و ملالی موسی هم آثار داستانی داشته اند. و بعد ازان داستانهای دیگری از نویسندگان زن به وجود آمد که بسیاری ازانها در داخل و خارج از مرزهای افغانستان نشر شده ، که تا امروز هم این جریان ادامه دارد ؛ اما باید بگوییم که متأسفانه در تمام این مدت، زنان درعرصۀ داستان نویسی افغانستان حضور چشمگیری نداشته اند و بیشتر کارهایی را که انجام داده اند، درعرصۀ شعر بوده است. جز این که در زمان معاصر ما نام چند داستان نویس زن بر سر زبان صفحات نشریه های مختلف افتاده است ؛ مثل : خانم سپوژمی زریاب ( که خوشبختانه پرکارترین شان هستند ) ، خانم مریم محبوب، سلطانه مولانا زاده، پروین پژواک، آمنه محمدی، صدیقه کاظمی و چند نفر دیگر که باز اینها توانسته اند گامهای بلندی درین زمینه بردارند و آثار ارزشمندی را به جامعۀ ادبی پیشکش کنند. که البته این نکته ما را به آینده ها امیدوارتر میسازد .
پرسش : در جمع این داستان نویسان ما ، آیا کدام مکتب خاصی وجود دارد یا این که از همدیگر متمایز هستند و فرقهایی میان آثارشان وجود دارد ؟ یا این که سوژه ها مشابه هستند ؟
پاسخ : خوب ، سوژه ها کما بیش مشابه هستند ؛ اما نظر به محیط زیست و نظر به تحصیلات و پشتوانه های گذشته و برداشتهای مختلفی که در محیط زندگی خود داشته اند ، آثار اینها از همدیگر فرق میکند؛ مثلا : خانم سپوژمی زریاب ، خانم سلطانه مولانا زاده ، خانم پروین پژواک که اینها به زبان فرانسوی تسلط داشتند و یک تعداد شان در فرانسه درس خوانده اند یا زندگی کرده اند و با ادبیات غرب بیشتر آشنا بوده اند ، حال و هوای داستانهای اینها به گونه یی با هم شباهت دارد .
بعضی دیگری ازین زنها ؛ مثلا : خانم آمنه محمدی یا صدیقه کاظمی که اینها در ایران زندگی کرده اند ، حال و هوای داستانهای شان به شیوۀ خودشان است . و در همان محیط فرهنگی یی که اینها زندگی میکردند ( که طبیعتا آدم از محیط زندگی خود متأثر میشود ) . در مقایسه با آثار گروه اولی ، بازهم تفاوتهای کم و بیشی دیده میشود ؛ اما بیشتر جریان داستان نویسی شان ، روی موضوعات اجتماعی و فرهنگی خود افغانستان است .
پرسش : استاد محترم ! صحبتهای بسیار جالبی هست . مخصوصا این که شما از داستان نویسان معاصر و گذشته یاد کردید . می آییم سر خود شما که خودتان در بخش داستان تا چه حد کار کرده اید ؟
پاسخ : من خودم تا حال هیچ داستان کوتاه نوشته نکرده ام ؛ اما چندین سال در دانشگاههای مختلف داخل و خارج ، بعضی از مضامینی را که مربوط به داستان و داستان نویسی میشده ؛ مثلا : « اصول و مبانی داستان نویسی » ، « ارکان و عناصر داستان » و « تصویر پردازی هنری در داستان » را در طول چندین سال تدریس کرده ام و گاهگاهی برای بعضی از دوستان داستان نویس ، مشوره هایی ارائه کرده ام . در پهلوی این تعدادی از داستانهای کوتاه افغانستان را به زبان عربی ترجمه کرده ام که در کتابی زیر عنوان « الاقاصیص الافغانیه » جمع شده ، که معنایش همان داستانهای کوتاه افغانستان میشود و این کتاب مجموعه یی است از ترجمۀ بیش از سی داستان کوتاه معاصر از 24 نویسنده که اصل این داستانها به زبانهای دری و پشتو نوشته شده است و شامل آثاری است از : نجیب الله توروایانا ، داكتر اسدالله حبيب ، داکتراکرم عثمان، داکتر صبورالله سیاه سنگ ، رهنورد زریاب ، زلمي باباكوهي، سپوژمی زریاب ، صابریوسفی ، مريم محبوب، سلطانه مولانا زاده ، اصیلا لطیف وردک ، س . شهاب و تعداد دیگری از نویسندگان . البته شنونده های گرانقدری که میخواهند این کتاب و نوشته های دیگر مرا در وبسایت من مشاهده بکنند میتوانند به آدرس وبسایت من ( farkhary.com ) مراجعه بکنند و این کتاب و کتابهای دیگر را میتوانند درانجا مشاهده کنند .
پرسش : آیا شما داستانهای زبان پشتو را هم به زبان عربی ترجمه کرده اید ؟ و نویسندگان این داستانها چه کسانی بودند ؟
پاسخ : بلی ، من داستانهای زبان پشتو را هم به زبان عربی ترجمه کرده ام . یکی ازین نویسندگان ( که خداوند مغفرت شان کند ) آقای « ایمل پسرلی » بود ( که فکر میکنم یک مدتی در بی بی سی هم کار میکردند) . از آقای پسرلی یک داستان شان ترجمه شده که اصلش به زبان پشتو نوشته شده بود و فکر میکنم « سلورمه لار » عنوان داشت و همچنان یک داستان دیگری بود به زبان پشتو که عنوانش را همین لحظه به خاطر ندارم و آن داستان را حسیب الله نجیب نوشته کرده بود و سه چهار داستان پشتوی دیگر هم هست و چون از کار ترجمۀ این داستانها در حدود پانزده سال میگذرد ، عناوین داستانها درست به خاطرم نمانده است .
پرسش : تشکر استاد گرامی ! موفقیتهای بیشتر شما را درین عرصه میخواهیم و بر میگردیم به این که تاریخ رمان و ناول نویسی در افغانستان به کدام زمان برمیگردد و تا اکنون چه تحولاتی را پشت سر گذاشته است ؟
پاسخ : پیش ازین که به جواب این سوال بپردازیم ، به یک نکتۀ دیگر باید اشاره کنیم که نقش افغانهای مقیم خارج افغانستان در تکامل داستان را یک بار ارزیابی بکنیم؛ چرا که راهی را باز میکند برای پاسخ بهتر به این سوال .
مسأله ازین قرار است که با نظرداشت تحولات سیاسی و اجتماعی سالهای اخیر، نقش افغانهای مقیم خارج کشور را میتوانیم در سه کته گوری مورد بررسی قرار بدهیم. افغانهای مقیم پاکستان . افغانهای مقیم ایران و افغانهای مقیم دیگر کشورها.
قسمی که پیشتر گفتم ، بعد از تحولات سیاسی و اجتماعی که در اثر کودتای هفت ثور در افغانستان به میان آمد، تعداد زیادی از مردم افغانستان مجبور به مهاجرت شدند که در حدود سه و نیم میلیون نفر ازین افغانها به پاکستان مهاجرت کردند. و شهر پشاور که هم مرز با افغانستان بود و از طرف دیگر مرکز تمام تنظیمهای جهادی درین شهر قرار داشت ، تقریبا حیثیت مرکزیت افغانهای مهاجر را به خود گرفته بود . تنظیمهای جهادی و سازمانهای بین المللی هم تعداد زیادی از نشریه ها را درین شهر داشتند که در اوایل ، نشریه ها تنها مربوط تنظیمها میشد و آهسته آهسته سازمانها و مرکز های اجتماعی غیر وابسته به تنظیمهای جهادی هم صاحب نشریه هایی شدند ؛ اما در اوایل محتویات تمام این نشرات شکل کلیشه یی و تبلیغاتی و ایدیولوژیک داشت و اینها به کارهای ادبی توجه زیادی نمی کردند ؛ اما در سالهای اخیر جهاد و موقعی که کم کم نویسنده ها و فرهنگیان در دفاتر نشراتی تنظیمها یا سازمانها راه پیدا کردند، آهسته آهسته سر وکلۀ شعرنو و داستان کوتاه هم در نشرات پیدا شد . تا جایی که من به یاد دارم نخستین داستانی که در یکی از نشریه های جهادی ، به نام مجلۀ « میثاق خون » ارگان نشراتی جمعیت اسلامی ، نشر شد داستانی بود زیر عنوان « فرار از منجلاب » نوشتۀ داستان نویس خوب ما جناب « صابر یوسفی » که فکر میکنم این در سال 68 یا 69 چاپ شد. البته بعد ازان هم داستانهای دیگری از همین نویسنده در همین نشریه و نشریه های دیگر به چاپ رسید. پس ازین کم کم داستان کوتاه در نشریه های مختلف جا باز کرد و تقریبا در بسیاری از نشریه های آن زمان گاهگاهی داستان یا داستانواره هایی به نشر میرسید.
نکتۀ قابل توجه این که در همین سالها بود که تعدادی از داستانهای کوتاه که به قلم نویسندگان زن نوشته شده بود ، هم در نشرات جهادی به نشر رسید و داستانهایی از اصیلا لطیف وردگ، سلطانه مولانا زاده ، س. شهاب و چند تن دیگر در همین مجلۀ « میثاق خون » به نشر رسید.
بعد ازین کار داستان و داستان نویسی آهسته آهسته رونق گرفت و انجمنها و اتحادیه های فرهنگی هم درین زمینه کارهایی را انجام دادند. اتحادیۀ نویسندگان افغانستان آزاد ، در نشریه ی خود ، که به نام مجلۀ « خپلواکی » یاد میشد و انجمن کلتوری افغانستان هم در نشریۀ خود که « سپیدی » نام داشت ، داستانهایی را به نشر میرساندند. و انجمن هنر و ادبیات افغانستان هم صنفهای درسی یی را به خاطر آموزش شعر و داستان ایجاد کرد و محافل پانزده روزۀ نقد داستانهای کوتاه را به راه انداخت و این فعالیتها منجر به پیدایش تعداد زیادی از داستانها شد . مگر از نظر کیفیت، داستانهای این دوره در نوسان قرار داشتند. بدین معنی که گاهی داستانهای خیلی خوب به میان آمد و گاهی داستانواره های کم ارزش و بی بها.
اما از نظرچاپ و نشر مجموعه های داستانی در محیط هجرت کار زیادی صورت نگرفت . تنها یک مجموعۀ داستانی که فکر میکنم « صدایی از خاکستر » عنوان داشت از قادر مرادی و یک مجموعه ی طنزی از حلیم تنویر ، که « خر بی فرهنگ » عنوانش بود ، در همان سالها در پشاور به چاپ رسیده بود که من همین دو کتاب را به یاد دارم . شاید مجموعه های دیگری هم چاپ شده باشد که یا من ندیده ام و یا به خاطر ندارم.
خوب ، در بخش افغانهای مهاجری که در پشاور بودند ، اینطور یک وضعیت دیده میشد ؛ اما کارهای داستانی که در ایران صورت گرفته به دو بخش تقسيم مي شود: یکی- تجدید چاپ كتاب هاي داستاني كه قبلاً در افغانستان و يا در ديگر كشورها به چاپ رسيده اند؛ مثلا کتاب « سی قصه » نوشتۀ داکتر علی رضوی غزنوی که در سال 1357 چاپ شده . یا « دشت قابيل » نوشته سپوژمي زرياب، که این کتاب در سال 1373 توسط انتشارات جهان انديشه در مشهد چاپ شده است . یا « برف و نقشهاي روي ديوار » که این هم نوشتۀ آقای استاد زرياب است که البته با سپوژمي زرياب مشترکا این کتاب را نوشته اند ، و این کتاب هم در سال 1376 در ایران چاپ شده . و کتاب دیگری که خیلی جالب است به نام « داستانهاي امروز افغانستان » که این کتاب شامل بيست و نه داستان كوتاه از بيست و نه داستان نويس افغان است و این به كوشش محمود خوافي در سال 1376 از سوي انتشارات ترانه در مشهد به چاپ رسيده است. در پهلوی اینها کتاب خوب دیگری که امروز به دست داریم ، از جناب آقای محمد ناصر رهیاب است ، که عنوانش هست « سپیده دم داستان نویسی » که این کتاب سی داستان معاصر افغانستان را بررسی کرده که از نخستین داستان یعنی همان « جهاد اکبر » شروع میشود و تا دوره های بعدی ادامه مییابد . البته به دوره های ما چندان تماس گرفته نمی شود ؛ اما همان داستانهای نخستین درین کتاب بسیار خوب نقد و بررسی شده است . و من فکر میکنم این کتاب در سال 1384 در تهران چاپ شده است.
در پهلوی اینها کتابهای زیاد دیگری هم هست که به شکل گزینه های داستانی از نویسنده های مختلف است ؛ مثلا : « پروانه ها و چادرهای گلدار » که اولین مجموعۀ داستانی داستان نویس خوب ما آقای محمد حسین محمدی است. و دیگر مثلا : « سنگ ملامت » که این هم دومین مجموعۀ داستانی از چند نویسندۀ افغان است که در ایران زندگی میکردند . یا « سالهای برزخ و باد » که نوشتۀ سید اسحاق شجاعی است و کتاب دیگری به نام « در گریز گم میشویم » که این مجموعۀ داستانهای کوتاه محمد آصف سلطانزاده است و دو مجموعۀ دیگر از نویسنده های زن افغان است که مقیم ایران بودند . یکی ازانها « سایه های مهتاب » عنوان دارد که این مجموعۀ داستانی آمنه محمدی است و در سال 1380 به چاپ رسیده و دیگر کتاب « جنین آفتاب » است که این هم مجموعۀ داستانی صدیقه کاظمی است و این مجموعه هم در سال 1380 در ایران نشر شده است .
این کارهایی هست که در ایران صورت گرفته ؛ اما از کارهای داستانی دیگر نویسندگانی که در سایر کشورها هستند درین سالها اطلاعات دقیقی در دست نداریم و شاید هم چیزی به دست من نرسیده جز آثاری که به صورت داستانهای کوتاه ، نه مجموعه های داستانی ، که آن را هم من جسته و گریخته گاهگاهی از طریق انترنت بر روی برخی از وبسایتها خوانده ام ، از مجموعه یی که نمایشگر چندین اثر یک داستان نویس در یک مجموعه باشد در دسترس نیست و یا حد اقل در دسترس من نیست که در موردش بتوانیم بحث کنیم .
پرسش : استاد گرامی از توضیحات مفصل شما و معلوماتی را که درین قسمت برای ما ارائه کردید بسیار تشکر میکنم . قسمی که دیده میشود حالا فقط چهار دقیقه وقت داریم . پس یک سوال دیگر میکنم : که با بررسی این داستانها و این نویسنده ها و مجموعۀ کتابهای شان ، شما چه کسانی را میتوانید به عنوان موفقترین داستان نویسهای افغانستان ذکر بکنید ؟
پاسخ : خوب ، اگر منظور این باشد که کدام داستان نویس در کار داستان نویسی به چه تعداد داستان آفریده ؟ ماشاء الله تعداد شان خیلی زیاد است مخصوصا در نسل جوان امروزی که بیشتر در داخل افغانستان زندگی میکنند و به زعم خودشان سنت شکنی هایی میکنند و ابتکار به خرچ داده و نو آوریهایی هم دارند. که نام بردن از همۀ آنها درین وقت کم خیلی دشوار است.
اما اگر منظور این باشد که کدام یک از داستان نویسان در مطابقت با اصول و معیارهای پذیرفته شده ، داستانهایی را ایجاد کرده اند ؛ هرچند که کم کار بوده اند یا پرکار ؟ درین صورت باید گفت که بیشتر همان نویسنده هایی که دانش و تجربۀ نوشتن داستان را کسب کرده اند و از خم و پیچ راههای ناهموار این هنر گذشته اند همین نویسنده ها را میتوانیم به عنوان موفقترین داستان نویسان افغانستان بشناسیم . از نمونه های این نسل میتوانیم از : داکتر اکرم عثمان ، استاد رهنورد زریاب ، داکتر صبورالله سیاه سنگ ، مریم محبوب ، زلمی باباکوهی ، حسین فخری ، سپوژمی زریاب ، سلطانه مولانا زاده ، محمد آصف سلطان زاده ، قادر مرادی ، پروین پژواک ، محمد حسین محمدی و تعداد دیگری که نام بردن از همۀ آنها سخن را به درازا میکشاند ، یاد آوری کنیم .
پرسش : تشکر از توضیحات تان. و اگر امروز قرار باشد که ما به حیث یک رهنمود برای جوانان و کسانی که تازه درین عرصه گام برمیدارند ، مجموعه یی از داستانها یا یکی از نویسنده ها را الگو قرار بدهیم ، توضیح شما چه خواهد بود ؟
پاسخ : خوب ، برای فراگیری هر علم و هر هنر انسان باید از نقطه های آغازین شروع بکند ؛ چرا که تا انسان به ریشه ها و اساسات مربوط به همان رشته وارد نشود، نمی تواند از نیمه راه چیزی را به صورت درست فرا بگیرد . بنا برین اگر کسانی بخواهند درین رشته ها خود را وارد بسازند ، من ترجیح میدهم که اول آثار داستانی گذشته ها را یک بار مرور بکنند و ببینند که در همان مسیر حرکت خود ، چه تغییرات و تحولاتی را متقبل شده اند . بعد ازان می آییم به طرف داستانهایی که سی – چهل سال پیش نوشته شده و باز داستانهای عصر خود ما . البته در پهلوی اینها فن و تکنیک داستان نگاری را باید مورد مطالعه قرار بدهند و باز یک تعداد رمانهایی را که در افغانستان یا در کشور های دیگر توسط افغانها نوشته شده و اینها از تأثیرات ادبیات جهانی در زمان ما برخوردار هستند ، اینها را مورد مطالعه قرار بدهند ؛ مثلا : یک رمان است زیر عنوان « در کشوری دیگر » که نوشتۀ خانم سپوژمی زریاب است یا « تلاش » که نویسندۀ آن آقای حسین فخری هستند . « دشتهای طوفانی » نوشتۀ سالم سایق که همۀ اینها به چند سال قبل ارتباط میگیرند .
به همین ترتیب رمانهای دیگری هم ما داریم . رمانهایی که تازه هستند و در همین سالها به دست ما رسیده ؛ مثلا : « گلنار و آیینه » اثر رهنورد زریاب یا « کوچۀ ما » نوشتۀ داکتر صاحب اکرم عثمان . « دریای نسترن » اثر پروین پژواک . « کاغذ پران باز » و « هزار خورشید تابان » که اثر خالد حسینی است یا « عصر خودکشی » از رزاق مأمون و آثار دیگری از همین قبیل که من فکر میکنم اینها برخوردار از تأثیرات ادبیات جهانی هستند ، و داستانهای دیگری هم که توسط همین نویسندگان نوشته شده باشد . در مجموع اینها تأثیر خیلی خوبی دارد در فراگرفتن درست هنر داستان نویسی .
◘ استاد گرامی جناب محترم احمد یاسین « فرخاری » ! از توضیحات شما و از معلوماتی که ارائه کردید تشکر میکنیم . ازین که دعوت ما را در برنامۀ امشب « گنج شایگان » در رابطه به « سیر داستان نویسی » پذیرفتید ، از شما جهانی سپاس . امیدوار هستیم که در برنامه های آینده باز هم مهمان ما باشید ، تا بتوانیم در موارد دیگر با شما هم صحبت باشیم .