تعریف شعر
در ميـــان درس وزن و قــافـيـــه درسربحث ( سبب) يا ( فاصله) (1)
دختـري گلگــون رخ سيميـن بـدن شوخ طبع و دلربا ، شيرين سخـن
كاو دلـش ازسرخوشي سرشـاربــود نازنيـن ، شـورآفرين ، عيـار بـود
گفــت : اي فــن ادب را اوستــــاد هيچكس داد سخن چون تو نداد
چيسـت شعـر و معنـي و تفسيـر او محتـوي و منـبـع و تعـبـيـر او
گفتمش هركس به قدر فهم خويش داده تعريفي گهي كم گاه بيش
منطقي گويد كه شعر احساسهاست نكته هاي خالي از وسواسهاست
شعــرفــرياد صـداقتـبــار مـاسـت انـعكاس رشتـۀ افكـار مـاســت
فلسفـي گويـد كـه شعـر إغمـا بود بــاز تــاب عــالــم بــالا بــود
راز نــا پـيــدا كــران بـحــر و بـــر هسـت پيـوند طبيـعت با بشــر
مـذهبــي گـويـد (كـلام كـاذبــون) چـون يقـولون بمـا لايفعلـون (2)
ليـك ادبـدان پـرزمعنـي خـوانـدش گفتـۀ مـوزون مقـفـي دانـدش
منبـعـش الهـام و مقـصـود آگـهـي از فـراز و از نشيــب زنـدگـي
◘ ◘ ◘
چون شنيد اين مبحث و غوغاي شعر اين همه تعريف و ما فيهاي شعر
گوهـر دنـدان بـه برق خنـده سفـت دست بر زلفـان زد و با نـاز گفـت
ايـن بـزرگان جملـه بـي ره رفته اند در هيـاهوي جدل گـم گشته اند
آنچـه من ميـدانم از تعـريـف شعــر نيست توصيفي به جز از بهر مهـر
شعـر تصـويريست از بـوس و كنــار باده خوردن بيدريغ از دست يار
تـا سحـر درخلــوت مستـي شـــدن بيـخبـر از عـالـم هستـي شدن
همچـو پيـچكهـا بـه هـم آميـختـن هـر گنـاه خفـتـه را انگیختن
بعـد ازان رقص و سـرود خـوشنـوا باورت گر نيسـت پس با مـن بيا
(1) سبب ، وتد و فاصله از اصطلاحات عروضيان است .
(2) اشاره به آية 226 ، سورۀ شعراء .