تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
. . . و ما در كودكي
پيكرتراش پير تاريخ كهن بوديم
كه شبها زورق افسانه ها ، اسطوره هاي پار را
در رود بار ساكت انديشه ميرانديم
كنار بستر مادركلان قصه گو
با قصۀ ديو و پري درخواب ميرفتيم
گهي با رستم و افراسياب و زال
گه اسكندر و بهرام
به جنگ ديوها بر اوجناي قله هاي قاف ميگشتيم
و خود تا صبحدم درخواب ، با آن قهرمانان ، قهرمان بوديم
◘ ◘ ◘
چو فردا ، دستۀ مرغابيان نور را بر آبگين آسمان شهر ميديديم
تمام كودكان كوچه باهم ،
طرح آدمهاي برفي را
به روي سنگفرش کوچۀ پر برف خود آماده ميكرديم
درين سوي سكوت جاده
– رو در روي با جغرافياي حجرۀ قصاب
تناور هيكلي بالا بلندي بود ، نامش ( رستم دستان )
به دستي گرز و در دست دگر چوبي چنان شمشير
دو چشمش از زغال و بيني از پايانۀ زردك
لبانش شلغم گنديدۀ دزديده ، از همسايۀ بقال سركوچه
دران سوي خيابان ، هيكلي ديگر
دراز و لاغر و سرسخت ، چون بهرام
ميان كوچه – آن سو – پيكر افراسياب از برف
اين سو ، زال و اسكندر
كه هر يك زادۀ ذوق و خيال چند كودك بود
من آنجا نيك ميديدم
كه تك تك رهگذاران بهر ما ( شاباش ) ميدادند
كساني هم تراش پيكر آن قهرمانان را به ما تبريك ميگفتند
كساني نيز با يك ضربۀ آهسته روي شانه هامان
صحنه را تقدير ميكردند
و اما زير لب با پوزخندي سرد ميرفتند و راه خويش را در پيش ميبردند
مگر افسوس !
رود شادي ما زود ميخشكيد
كه با يك تابش گرماي خورشيدي
نه آنجا قهرماني بود برجا و نه ديگر آن نوازشها
به جز مشتي زغال و سبزي گنديده ، روي سنگفرش جادۀ خاموش
◘ ◘ ◘
كنون بر چارسوهاي گل آلود ديارمن
-كه ( سنگ ) و ( فرش ) و طرحش نيست ، جز در خاطر تاريخ –
چه هيكلهاي ناميمون ، كه هرسو سايه گسترده است
چه برفين قهرماناني !
كه ناپيدايي خورشيد را
در باور خود تا ابد اندازه ميگيرند
مگر خود زادۀ انديشه هاي كودكان كوچه هاي دور
درانجا كودكي با خط ( نستعليق ) روي لوحه يي چيزي نوشته
باز آن را با نخي برگردن يك قهرمان بسته
كسي تفسير روياهاي خام خويش را با خط ( رقعي )
بر ستبر سينۀ آن ديگري تصوير بخشيده
يكي با ( نسخ ) يا ( تعليق ) روي لوحه يي ديگر
كسي با خط ( ثلث ) و آن دگر با خط ( ديواني )
مگر آنجا تمام جمله ها گنگ است و نامفهوم
و مردم معني آن را نمي دانند
كه تصوير الفبا آشنا ؛ اما سخن در پردۀ نا آشناي بي زبانيها
◘ ◘ ◘
و ما در انتظار خويش ميمانيم
كه شايد روزگاري معني آن جمله ها را
در مسير جويبار كوچه هاي خويش دريابيم