اهمیت املا و درست نویسی (1)

متن مصاحبۀ استاد فرخاری با برنامۀ « گنج شایگان »  رادیو صدای امریکا

◘   ادب دوستان گرامی ! مسرت داریم که با برنامۀ دیگر « گنج شایگان» ، بازهم درخدمت شما قرار میگیریم . برنامۀ امشب گنج شایگان به « اهمیت املا و درست نویسی » اختصاص داده شده است . مهمان برنامه ، فاضل گرامی احمد یاسین فرخاری ، شاعر و نویسندۀ چندین کتاب ، از جمله کتاب « املا و درست نویسی » است . و خوشحال هستیم که استاد گرامی احمد یاسین « فرخاری » از طریق تلفون روی خط هستند و ما با تقدیم سلام به ایشان ، تشریف آوری شان را به برنامه خوش آمدید میگوییم .

استاد محترم ! سلام عرض میکنیم .

◘   و علیکم السلام . من هم عرض سلام و ادب دارم خدمت شما ، خدمت همه شنونده های عزیز و خدمت تمام دست اندرکاران برنامۀ « گنج شایگان ».

◘   لطف کردید استاد محترم که دعوت ما را پذیرفتید . ما از یک تعداد شنونده های خود تلفونهایی گرفتیم که خواهش کرده اند که اگر فرصتی موجود باشد شما در برنامه ها حضور داشته باشید تا روی مسایل مختلف صحبت بکنیم و یکی از مسایلی را که مطرح کرده اند ، مکتبهای ادبی بوده ؛ ولی برنامۀ امشب را خدمت شنوندگان عزیز اعلام کردیم که در مورد « اهمیت املا و درست نویسی » است .

◘   بسیار خوب ، تاجایی که فرصت باشد و کشمکشهای زندگی اجازه بدهد ، من هم در خدمت خواهم بود .  

پرسش : استاد محترم !  شما یک کتاب به نام « درست بنویسیم » یا « فرهنگ املای زبان دری » نوشته کرده اید که درین کتاب به مسایل املا و درست نویسی زبان دری پرداخته شده . از شما میخواهیم بپرسیم که این کتاب چه مشخصات و چه ویژگیهایی دارد که این ویژگیها یا این خصوصیات در کتابهای قبلی املای دری نبوده ؟

پاسخ : خدمت شما عرض شود که کتاب درست بنویسیم یا فرهنگ املای زبان دری ، کتابیست که در سه بخش نوشته شده . بخش اولی مباحث مقدماتی مثل نارساییهای الفبا ، مشکلات املایی ، گسسته نویسی و پیوسته نویسی و امثال اینها را در بر میگیرد . بخش دوم مبحث چگونه بنویسیم است که با نظر داشت حالات مختلف دستوری کلمات ، شیوۀ درست نویسی آنها بیان شده و بخش سوم هم شامل متشابهات نوشتاری و غلطهای مشهور است . این کتاب که در حدود 370 صفحه دارد ، اولین بار در سال 1387 ( تقریبا سه سال پیش ) توسط انجمن هنر و ادبیات افغانستان و انتشارات سعید در کابل به چاپ رسید و دومین نشر آن هم با فاصلۀ دوماه در سال 1388 با تیراژ بلندتری بازهم توسط انتشارات سعید در کابل چاپ شد و نشر سوم آن هم در همین روزها زیر کار است .

و اما در مورد ویژگیهای این کتاب که پرسیدید ، باید به عرض برسانم که در کتابهای قدیم ، بیشتر روی درست نویسی کلمات تکیه شده و قواعد کلی یی که بتواند یک مجموعه را زیر پوشش خود قرار بدهد ، این طور قواعد وجود نداشته و اگر داشته هم ، خیلی سطحی و اندک بوده . در کتاب « درست بنویسیم » با نظر داشت کاربرد تاریخی کلمات ، من کوشش کرده ام که قاعده هایی ارائه بکنم که در برگیرندۀ یک مجموعۀ کلی کلمات باشد ؛ مثلاً درین کتاب ، من یک قاعدۀ کلی ارائه کرده ام که : « تمام پیشوندها باید با کلمات بعدی شان به شکل پیوسته نوشته شوند» و باز انواع پیشوندها را با نظرداشت ساختمان دستوری کلمات بعدی شان با شرح و تفصیل و آوردن مثالها شرح داده ام . و یا مثلاً قاعدۀ دیگری ارائه شده که « تمام کلمات مرکب ، باید به شکل چسپیده یا پیوسته نوشته شوند . » که باز تمام مواردش با مثالها مفصلا شرح داده شده . البته با ذکر دلایلش و چون و چراهایش ؛ تا که خواننده را از سردرگمی نجات بدهد و به جای یادگرفتن قاعده های انفرادی نوشتن کلمات ، قواعد کلی یک کته گوری کامل را یاد بگیرد .

دومین ویژگی این کتاب این است که کوشش کرده ام از آوردن کلمات ثقیل و اصطلاحات دشوار زبانشناسی پرهیز بکنم ؛ به خاطری که وقتی یک خواننده نیاز به درست کردن املای خود دارد، خود همین موضوع میرساند که او زبانشناس نیست و با اصطلاحات ثقیل و خارجی زبانشناسی آشنایی ندارد . پس ضرور نیست که یک فرهنگ کلمات یا دایرة المعارف را در پهلوی خود بماند و معنا های کلمات ثقیل را ازان کتابها بیرون بکشد . که این خود یک دردسر اضافی به خواننده است. متأسفانه همین موضوع در بعضی از کتابهای رهنمای املایی در گذشته مد نظر گرفته نشده و کلمات و اصطلاحات بسیار ثقیل زبانشناسی اروپایی ؛ مثل : فونیم و مورفیم و دیفتانگ و کانسوننت و امثال اینها درین کتابها آمده ، که با خواندنش آدم به این نتیجه میرسد که این نوع کتابها به درد آدمهایی میخورد که سطح سواد دانشگاهی داشته باشند و به عامۀ مردم که سطح سواد پایینتر دارند و ضرورت به اصلاح املایی نوشته های شان دارند ، به درد نمیخورد .

پرسش : استاد محترم ! قسمی که دیده میشود در بسیاری از روزنامه ها ، جراید ، مجله ها ، تلویزیونها و خلاصه اکثر  رسانه های داخل و خارج افغانستان ، اشتباهات املایی بسیار زیاد است . به نظر شما دلیل این اشتباهات چیست و این مشکل از کجا سرچشمه میگیرد ؟  

پاسخ : به نظر من این مشکل را باید از دو جنبه بررسی کنیم . یکی جنبۀ تاریخی دارد و دیگر جنبۀ اجتماعی . از دید تاریخی میبینم که پیش از آمدن دین اسلام در سرزمینهای ایران و افغانستان ، مردم از رسم الخط یا الفبای پهلوی استفاده میکردند که این رسم الخط 25 حرف داشت و خالی از نواقص و مشکلات هم نبود . و یکی از دلایل نابودی زبان پهلوی را ، دانشمندان در نقص و نارسایی الفبایش میدانند؛ اما با آمدن دین اسلام در سرزمین ما ، که مردم استفاده از آن الفبا را به علت این که یادگار مجوسیان و آتش پرستها است مکروه دانستند و جای آن را به رسم الخط یا الفبای عربی بخشیدند ، که خود همین الفبای زبان عربی پسانها باعث به میان آمدن بسیاری از مشکلات املایی و نادرست نویسی شد که این مشکل  تا امروز هم ادامه دارد.

دوم اگر از دید اجتماعی ببینیم ، در افغانستان از قدیم الایام درین عرصه هیچ کوشش و تلاش نشده . در برنامه های درسی مکتبهای افغانستان درین زمینه هیچ کاری صورت نگرفته ، در دانشگاهها از کنار این موضوع بسیار سطحی و سرسری گذشتند . روزنامه ها و جراید و مجله ها و دیگر نشرات  هم یک شیوۀ واحد املایی و قابل پذیرش نداشتند و بیشتر سلیقه یی عمل میکردند و بالاخره کسانی هم که امروز املای درست دارند ، این هنر را به آسانی و سادگی یاد نگرفتند . سالها تکرار و تجربه و تمرین کردند تا که هنر درست نویسی را آموختند .

در پهلوی اینها ما در افغانستان ، یک اداره یا سازمان یا نهادی نداشتیم که این مسایل را زیر نظر داشته باشد؛ کنترول و اداره بکند و درست و نادرست را از هم جدا بکند و بالاخره نظر به ضرورتهای زمان ، برای زبان کلمه سازی بکند . که تمام اینها سبب شده نادرستی املایی به شکل بسیار وسیعش در نشرات ما راه پیدا بکند و ازین طریق به مردم عام سرایت کند و دنبالۀ آن به جایی برسد که امروز داکتر ما « حلقوم » را با « ع » بنویسد ، انجنیر ما « اتاق » را با « ط » نوشته کند و قاضی ما هم ( قسمی که من خودم شاهد بوده ام ) ، « نکاح خط » را با « ت » بنویسد . حتی اگر به کابل برویم ، میبینیم که  در تمام شهر « سالون » را با « ص » مینویسند. و سرلوحۀ بسیاری از دکانها ، مغازه ها ، شرکتهای تجارتی و حتی دفترها و اداره های دولتی پر از کلمات غلط پاکستانی و عربی و اروپایی است . و یا در تلویزیونهای افغانی که از طریق ستلایت نشر میشود ، میبینیم که « لذیذ » را با « ز » نوشته میکنند و « گلزار » را با « ذ » و صدها مورد دیگر از همین قبیل .

پرسش : استاد محترم ! شما اشاره کردید که رسم الخط پهلوی 25 حرف داشت و دارای نواقصی هم بود . آیا رسم الخط یا الفبای زبان دری هم نواقصی دارد که سبب به وجود آمدن مشکلات املایی شده باشد ؟  

پاسخ : بلی ، قسمی که پیشتر من عرض کردم ، تبدیل الفبای ما به الفبای عربی ، باعث پیدا شدن یک مقدار نارساییها و مشکلات املایی شده ؛ اما باید به عرض برسانم که در جهان امروزی ، هیچ زبانی وجود ندارد که الفبایش بدون نقص و عیب باشد . تمام زبانهای دنیا از یک جهت نی یک جهت با الفبای خود مشکلاتی دارند . حتی الفبای زبان چینایی که بیشترین تعداد حروف را در بین الفباهای دیگر زبانهای جهان دارد ، باز هم  در کاربرد روزانه ، با یک سلسله مشکلات دست و گریبان است .

اما الفبای زبان عربی که ما آن را در زبان فارسی یا دری به کار میگیریم ، با نظر داشت طرز تلفظ و کاربرد لهجه های مختلفی که ما در کشور خود داریم ، برای زبان ما نواقص زیادی دارد . که درین فرصت کم ، نمیشود تمام این نواقص را من خدمت شما شرح بدهم . از همین سبب من چند نمونۀ کوچک را خدمت شما عرض میکنم که ببینیم به چه سبب الفبای عربی در ساحۀ املا و درست نویسی زبان دری ، باعث به میان آمدن بعضی مشکلات شده است .

قسمی که میدانیم زبان دری یک زبان سلیس و روان است و حروف و کلمات ثقیل را به هیچ وجه نمی پذیرد . پس حروف ثقیل عربی که در زبان عامۀ مردم ما مخرج صوتی ندارد ، در زبان دری تلفظ نمی شود . از همین سبب ما برای یک صدا ، چندین حرف یا سمبول صوتی داریم ؛ مثلاً : برای افادۀ صدای « ت » دو حرف داریم . یکی « ت » و دیگر « ط » ؛ مثل : تربوز و طبله   یا   تبر و مطبعه . همه به یک شکل تلفظ میشود .

دیگر : سه حرف « س ، ص و ث » برای افادۀ صدای « س » داریم . مثل : ساعت ، صخره و ثواب

یا : چهار حرف « ز ، ذ ، ض و ظ » برای افادۀ صدای « ز » داریم . مثل : زنبور ، ذایقه ، ضابط و ظاهر و امثال اینها که صدای همه به یک شکل شنیده میشود ؛ اما نوشتارش فرق میکند .  

پس، اگر براي كسي بگوییم كه مثلاً کلمة « سزا » را بنويسد ؛ او ميتواند اين کلمه را به « 12 » شكل مختلف نوشته کند ، یعنی میتواند هم با « س » بنویسد ، هم با « ص » بنویسد و هم با « ث » . به همین شکل میتواند با « ز » بنویسد یا « ذ یا ض یا ظ » . به خاطری که تمام صداها یکسان است و در تلفظ تفکیک صورت نمیگیرد . پس ما قانوناَ نمیتوانیم به کسی که مرتکب این اشتباه شده ایراد بگیریم . به خاطری که صدای تمام حروف « ز و ذ و ض و ظ » یک قسم به گوش میرسد .  

یک مثال دیگر هم خدمت شما عرض کنم و آن این که ما در تلفظ خود ، حرف « ی » را به دو شکل تلفظ میکنیم ؛ مثلاً : شیر و شیر یا تیر و تیر ؛ اما برای نشان دادن این صدا در روی کاغذ ، فقط یک سمبول صوتی یا یک حرف داریم ، که همان « ی » است . حال اگر در نوشته یی ببینیم که « س و ی و ر » نوشته شده ، آیا این کلمه را « سیر » بخوانیم یا « سیر » . در هردو صورت ، خواننده مجبور ميشود به « سياق معنايي» جمله فکر کند تا که معنای اصلی را بفهمد ؛ اما یگان وقت « سياق معنايي» هم مشکل را حل نمی کند ؛ مثلاً : اگر در نوشته يي بخوانيم که  « ديشب در مهماني خوب « س و ی و ر » خوردم.  معلوم نيست كه نويسندۀ اين جمله درمهماني ديشب ، بسیار و تاحد سیر شدن نان خورده است و يا سير نوش جان كرده. همین نارساییها ست که برای ما مشکل املایی ایجاد میکند .

پرسش : استاد محترم ! شما در رابطه به الفبا یا رسم الخط زبان دری فرمودید که نواقصی دارد . اگر الفبا تغییر کند ، و به جای آن از الفبای دیگری کار گرفته شود ، آیا این مشکلات املایی حل نمی شود ؟

پاسخ : خوب ، اگرقرار باشد که ما الفباي فعلی را تبدیل کنیم و به جای آن از یک الفبای جدید و تازه یی کار بگیریم ، این به چند دلیل امکان ندارد .

اول این که اگر این الفبا تبدیل شود ، تمام پيوند هاي علمي، تحقيقي، فرهنگي و ادبي نسلهاي گذشته وآيندۀ ما به کلی قطع میشود ؛ و هرچه از آثار ارزشمندی كه با همين زبان و با همين الفبا در طول قرنها نوشته شده ، در مدت کوتاهی همه نابود میشوند . به خاطری که به مرور زمان دیگر کسی پیدا نخواهد شد که این آثار را خوانده بتواند و به همین دلیل ، تمام این آثار از جملۀ آثار تاریخی به شمار آمده در موزیمها و گالریهای کشورهای مختلف جای میگیرد . ما همین تجربه را از گذشته هم داریم . وقتی که رسم الخط یا الفبای پهلوی از بین رفت ، زبان پهلوی هم نابود شد . وقتی که الفبای زبان در ترکیه و تاجکستان تغییر یافت ، دیگر غیر از باستان شناسان و دانشمندان و محققین ، کس دیگری نمیتواند آثار گذشتۀ آنها را مطالعه بکند و امثال اینها زیاد است . که این خود به مرور زمان سبب نابودی غنامندی زبان و حتی نابودی خود زبان میشود .

دوم اگر قرار باشد ما این الفبا را تبدیل کنیم ، این ضرورت به مصرفهای اقتصادی بسیار زیاد دارد . چاپ کتابهای نو ، دایر کردن کورسها و مرکزهای تدریس الفبای نو ، معاش معلمینی که باید این الفبا را تدریس کنند ، مصارف ترانسپورتی و دهها مورد دیگر ، که همۀ اینها پول لازم دارد . در پهلوی آن ما ضرورت خواهد داشتیم که صدها و شاید هم هزاران نفر را به خاطر پیشبرد این کار استخدام کنیم. تا این که بتوانیم این الفبای جدید را برای میلیونها انسان تعلیم بدهیم و آن را فراگیر بسازیم . که من فکر میکنم ضرورتی نیست که این مصارف گزاف اقتصادی را برای یک کار بیهوده صرف کنیم و به تلف برسانیم .

و مشکل سوم این که برای تبدیل و تغییر الفبا ، تا این که فراگیر شود و به مرحلۀ تعمیم برسد ، نه یک سال و دو سال و ده سال بلکه چندین دهه و شاید قرن ضرورت باشد که بازهم این خود یک کار بیهوده است؛ اما بهترین راه این است که ما با نظرداشت ضرورتها ، باید برای زبان کلمه بسازیم و تعدیلاتی را در الفبای فعلی خود وارد کنیم که اگر نتواند تمام مشکلات املایی ما را برطرف بسازد؛ حد اقل قسمت زیاد این مشکلات را بتواند از بین ببرد .

پرسش : بلی ، استاد محترم شما به کلمه سازی اشاره کردید . به نظر شما کلمه سازی برای یک زبان کار درست است یا نه ؟ و اگر درست است ، چه نهاد یا سازمان یا اداره یی صلاحیت کلمه سازی برای زبان را دارد ؟

پاسخ : خوب ، من فکر میکنم کلمه سازی برای زبان نه تنها ضرور است ؛ بلکه بسیار بسیار لازم و حتی واجب است . به خاطر این که ما میدانیم کلمات هم مثل انسانها حیات و زندگی دارند ، زمانی تولد میشوند ، مدتی در بستر زبان زندگی میکنند و بالاخره به پایان زندگی شان رسیده و میمیرند و پس ازین که در قبرستان تاریخ دفن شدند ، از خاطره ها فراموش میشوند .

صدها و هزارها کلمه داریم که در گذشته های دور و نزدیک ، ما این کلمات را در زبان خود استفاده میکردیم ؛ اما به مرور زمان این کلمه ها ازخاطره ها و ساحة كتابت و نگارش ما فراموش شده اند . من چند مثال هم میتوانم ارائه کنم ؛ مثلاً : کلمة « ابزیم » به معنای گل کمربند ، یا « سختیان » به معنای پوست بز ، یا « برجیس » به معنای سیارۀ مشتری و « برید » به معنای قاصد یا نامه رسان و مثل اینها صدها کلمۀ دیگر داریم ، که امروز در زبان خود ما مرده اما بعد از رفتن به زبان عربی به زندگی خود دران زبان ادامه داده اند . از همین سبب امروز اگر از کسی شما معنای این کلمات را بپرسید ، برعلاوۀ این که معنای این کلمه ها را نمی فهمد ، فکر میکند که شاید از کدام زبان خارجی باشد . درحالی که همه کلمات سچه و اصیل فارسی هستند .

و اگر کسی ایراد بگیرد که چرا ما باید کلمه سازی کنیم ؟ و چه ضرورت است که ما در زبان تصنع وارد کنیم و به اصطلاح ساخته کاری کنیم . بهتر است که بمانیم خود زبان سیر طبیعی خود را پیش ببرد. درین صورت باید گفته شود که همین کلماتی را که امروز ما و شما به خاطر افهام و تفهیم به کار میبریم ، بالاخره در گذشته کسی بوده که اینها را ساخته یا خود شان مثل گیاه از زمین روییده و در خدمت ما قرار گرفته اند ؟

همان قسمی که در گذشته کلمه سازی صورت گرفته ، ماهم باید این پروسه را ادامه بدهیم و مطابق به نیازهای عصر و زمان خود، باید کلماتی را به مجموعۀ زبان اضافه کنیم .

اما در قسمت دوم سوال تان که گفتید کدام اداره یا سازمان صلاحیت کلمه سازی را دارد ؟ باید به عرض برسانم که : کلمه سازی برای زبان بیشتر از سه طریق صورت میگیرد .

اول این که بسیاری از کلمات در مرحلة اول ، زایش فولکلوریک دارند . یعنی مردم خودشان به خاطر ایجاد سهولت در گفتگوهای روزمرۀ شان ، کلماتی را اختراع میکنند که به مرور زمان این کلمات آهسته آهسته فراگیر میشود و شکل عام را به خود میگیرد . نمونه هایی هم ازین قسم کلمات داریم ؛ مثل : چیستان ، رویپاک ، جاینماز ، ناخنگیر ، دو آتشه و امثال اینها . که هیچکس نمیداند اولین بار این کلمات را چه کسی ساخته و به کار گرفته گرفته شده . این نوعی از کلمات است که توسط خود مردم ساخته میشود .

دومین نوع کلماتی که ساخته میشود و در زبان جای میگیرد ،  بیشتر از طریق شاعران و نویسنده ها صورت میگیرد . به این معنی که شاعران و نویسنده ها وقتی میخواهند یک  معنی را بیان کنند و برای آن معنی یک کلمۀ مشخص پیدا کرده نمیتوانند ، نا چار دست به ابتکار میزنند و با نظرداشت وزن ، قافیه ، قواعد دستوری و مقتضیات علم معانی و امثال اینها کلمات تازه یی را که البته بیشترشان کلمات اضافی و ترکیبی هستند در آثار خود به کار میبرند ؛ مثلا نادر نادرپور میگوید :

پیکر تراش پیرم و با تیشۀ خیال 
 یک شب ترا  ز مرمر شعر آفریده ام

که همین کلمۀ « پیکر تراش » در زبان یک چیز تازه است و ما همین معنی را پیش از اختراع این کلمه به نام  « مجسمه ساز » میشناختیم .

و سومین نوع کلمه سازی برای زبان از طرف یک ادارۀ رسمی صورت میگیرد ،که اعضای آن اداره را نخبه های فرهنگی و استادان برجستۀ زبان و ادبیات و زبانشناسی تشکیل میدهند. که اینها با درک ضرورتهای مهم زبان ، در همان عصری که خودشان زندگی میکنند ، بیشتر به ساختن اسما و افعال میپردازند . و ابزار کارشان هم همان گنجینه های کلمات گذشته است با یک سلسله تعدیلات و یک تعداد قواعد دستوری و پیشوندها و پسوندها و نشانه های صفت و موصوف و علایم نسبتی و چیز های دیگری از همین قبیل . که اینها یک تعداد کلمات جدید را ایجاد میکنند و یا برای یک تعداد کلمات خارجی معادل سازی میکنند . و بعد وظیفۀ رسانه های گروهی است که این تعداد کلمات جدید را در لابلای نشرات خود جا بدهند و نشر کنند . که به این طریق یک تعداد ازین کلمات از طرف جامعه پذیرفته میشود و در داخل زبان جای میگیرد و یک تعداد دیگر که از طرف جامعه پذیرفته نشد ، خود به خود به مرور زمان از دایرۀ زبان خارج شده  بالاخره با خاطره ها گره میخورد .

پرسش : استاد محترم ! امروز وضعیت کلمه سازی را شما در زبان دری یا فارسی افغانستان چطور ارزیابی میکنید ؟

پاسخ : خوب ، در افغانستان یک تعداد زیاد کلمه ها از طرف مردم ساخته شده و مخصوصاً در زبان عامیانه جای گرفته ، که نمونه هایش  را میتوانیم از کلمه های لکندر ، چلر ، خرپول ، مستری و امثال اینها نام ببریم ، که تمام اینها کلمات عامیانه یی است که توسط خود مردم ساخته شده . و بعضی از کلمات هم قسمی که بیشتر عرض کردم از طرف شاعران و نویسنده ها به میان آمده ، مثل کلمه های : زنده یاد و نوآغاز ، که کلمات ترکیبی هستند ؛ اما در افغانستان دفتر یا ادارۀ رسمی یی که به ایجاد کلمه ها یا معادل سازی کلمه ها مثل ادارۀ « فرهنگستان زبان فارسی » در ایران ، دست زده باشد یا به اصطلاح کمر همت بسته باشد ، در گذشته هم نداشتیم و امروز هم نداریم .  از همین سبب است که در سالهای اخیر با آمدن تکنولوژی جدید و وسایل تخنیکی ، هجوم کلمات خارجی زبانهای محلی و ادبی ما را آلوده ساخته و کلمات بسیاری ؛ مثل : موبایل و ستلایت و فکس و انسر ماشین و پروسیسر و بعضی اصطلاحات دیگر مثل انترفیو و مس کال و فارورد و امثال اینها در زبان ما راه یافته ، و به همین شکل استفاده میشود . در حالیکه زبانهای دیگر ، برای تمام این کلمات ، معادل ساخته اند . مثلا در زبان فرانسوی کمپیوتر را اوردیناتور نام مانده اند که تنظیم کننده معنا میدهد، مس کال را raté l’appel  نام مانده اند ، که اگر بخواهیم به فارسی ترجمه اش کنیم ، « پیام از دست رفته » معنی میدهد . یا در زبان عربی که تلفون موبایل را هاتف جوال نام مانده اند یا انسر ماشین را جهاز الاستقبال میگویند و قسمی که شما هم پیشتر اشاره کردید ، در ایران هم بسیاری ازین کلمات خارجی را معادل سازی کرده اند و به جای آنها کلماتی مثل ؛ پیامگیر ، تلفون همراه ، دورنگار ، پردازنده ، ماهواره و مثل اینها را در زبان کار میگیرند . به همین شکل در زبان پشتو هم درین چند سال اخیر تعداد زیادی از کلمات ، نو ساخته شده ، مثلا به هلیکوپتر، چورلک میگویند یا  اربکی و رنزورمل و سارنپوه امثال اینها .

 اما متأسفانه در افغانستان با استفاده از ناهنجاریهای اوضاع سیاسی و اجتماعی ، دستهایی در پشت پرده کار میکند و با پیوند دادن زبان دری به جغرافیای سیاسی ، یک تعداد جوانها را مورد سوء استفاده قرار میدهد . اگر یک کلمۀ جدید در زبان کار گرفته شد  با عکس العمل شدید یک تعداد از مردمی روبرو میشود که آنها نه اهل مسلک هستند و نه از زبان و زبانشناسی چیزی میدانند . ما در یکی دوسال اخیر شاهد بودیم که تعدادی از جوانهای ما در افغانستان به خاطر کلمه های « پوهنتون » و « دانشگاه » جان خود را از دست دادند . حتی اگر بعضی کلماتی که در قدیمترین زمانه ها و در متون معتبر نظم و نثر زبان دری به کار گرفته شده ، مورد استفاده قرار بگیرد ، بازهم تاپۀ بیگانه گرایی میخورد و گپ به جنجال و مشاجره و مظاهره میکشد و دلیل می آورند که استفادۀ این کلمه ها ، وحدت ملی ما را خراب میکند . مثلاً یکی ازین کلمه های ممنوعه که استعمال آن از جملۀ گناهان کبیره به شمار میرود ، کلمۀ « بانو » است . در حالی که خاقانی هشت قرن پیش از امروز این کلمه را در شعر همین زبان به کار میبرد و میگوید که :

ور جز بقای بانو و شاه است کام او 
 پس داستان سگ صفتان داستان اوست

یا کلمۀ ویژه که این هم از جملۀ کلماتی است که وحدت ملی ما را خراب میکند ! . و این در شعر فرخی سیستانی شاعر قرن پنجم به این شکل آمده :

نشگفت هنر زان گهر ویژه که او راست
 چونین هنر و فضل ز چونین گهر آید

به هر صورت ؛ این مشکلی است که از زمانه های قدیم در جامعه وجود داشته و تا ملیتهای افغانستان به ملت تبدیل نشوند ، و یک انقلاب فرهنگی نبض جامعه را در اختیار نگیرد ، این دردسر ها بازهم به همین شکل ادامه خواهد یافت .

پرسش : استاد محترم ! از قرار معلوم ، بسیاری از کلمات مرکب زبان دری را بعضی از نویسنده های ما جدا مینویسند و تعداد دیگری از نویسنده ها این کلمات را به شکل چسپیده مینویسند . مثلاً بعضی نویسنده ها « برگریزان و دستنویس » را به شکل چسپیده نوشته میکنند و بعضی دیگر « برگ » و « ریزان » را از یکدیگر جدا میکنند و « دست » و « نویس » را جدا از هم مینویسند. به نظر شما کدام یک ازینها درست است و دلیل اصلی این اختلاف در چیست ؟

پاسخ : خوب ، این که بگوییم کدام یک درست است و کدام یک نادرست ، من فکر میکنم که هردو شیوه درست است و هر نویسنده یی دلیل خود را دارد؛ اما با نظرداشت این که زبان دری یک زبان ترکیبی است و در مقایسه با این که اگر ما مثلا حروف کلمۀ « بهار » را جدا از هم نوشته کنیم ، باوصف این که همان حروف « ب و هـ و الف و ر » وجود دارد ؛ اما هیچ آدم عاقلی این را به حیث یک کلمه قبول نمی کند ؛ چون ما قاعده داریم که تمام کلمات باید  تا سرحد امکان به شکل پیوسته نوشته شوند . به همین دلیل من خودم بیشتر طرفدار پیوسته نویسی هستم ، به جز از مواردی که امکان نداشته باشد ، یا مشکلی در خواندن یا تلفظ یا معنای کلمه ایجاد کند .

و باز در قسمت دوم سوال تان ، این که چرا بعضی از مردم طرفدار پیوسته نویسی هستند و بعضی هم طرفدار گسسته نویسی ، این هم دلایلی دارد .

اگر این مسأله را دنبال کنیم و به آثار شاعران و نویسندگان گذشتة خود نظر اندازی کنیم ، دیده میشود که نخبه ترین شاعران، نویسندگان، خطاطان، نساخان و قلم به دستان عرصۀ ادبیات ما ، در گسسته نوشتن و پیوسته نوشتن کلمه ها اتفاق نظر نداشته اند و آنها هیچگاه پیرو قواعد و روشهای مشخصی نبوده اند، که خود همین موضوع سبب شده است ما حتی امروز هم از داشتن قواعد و ضوابط مشخص املایی بی بهره باشیم. البته یک تعداد عوامل و دلایل هم درین کار نقش داشته اند که همین عوامل و دلایل سبب شده اند ما در توحید املایی کلمات مرکب ، مشکل داشته باشیم . یکی از جملۀ این عوامل و دلایل در قدیم ، پیروی کردن از ضرورتهای شعری بوده تا به این وسیله ، تناسب معنایی در شعر ایجاد شود . مثلاً حافظ میگوید:

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت 
 یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم

درین بیت ، طبق قاعدۀ املایی ، باید حافظ « به » و « چه » را جدا از یکدیگر نوشته میکرد ؛ اما خود حافظ قصداً این کار را نکرده و « به » و « چه » را به شکل پیوسته و یکجا نوشته کرده، که به این صورت ، همین کلمه دو معنی پیدا میکند ،  یکی همان سوالیه یعنی « به  چه طالع » و دیگر با پیوسته شدن « به » و « چه » ، کلمۀ  « بچه » پیدا شده که « بچه » با کلمه های « مادر » و « زادن » که درهمین شعر آمده ، تناسب معنایی پیدا میکند .

یا در جای دیگر که حافظ خواسته ، در شعر تناسب لفظی پیدا کند و مقصد خود را به این شکل بیان میکند:

سخن درست بگـویم نه می تـوانم دید
 که می خورند حریفان و من نظاره کنم

در مصراع اول، حافظ باید طبق قواعد املایی، (نون نفی) را باید با (می) وصل میکرد ؛ یعنی « نه می توانم » را به شکل « نمی » چسپیده نوشته میکرد ؛ اما حافظ به هدف این که  بین کلمۀ « مِی » مصراع اول و « مًی » مصراع دوم ، تناسب لفظی ایجاد کرده باشد ، « نه » و « مِی » را جدا نوشته کرده است .

به همین شکل عامل دیگری که در گسسته نویسی و پیوسته نویسی کلمات نقش داشته ، مسألة پیروی کردن از اصول ساده نویسی بوده . به این معنی که اگر ما بعضی از حروف را که دندانه ها و نقطه های زیاد دارند در یک کلمه جمع کنیم ، خواندنش بر علاوۀ این که چشم را آزار میدهد ، ثقیل هم میشود ؛ مثلاً اگر ما کلمه های: می نشینند و یا کلمۀ شش پشته ( که نام یک منطقه است ) را به صورت چسپیده نوشته کنیم ، هم نوشتنش ثقیل است و هم خواندنش. به خاطری که حساب کردن دندانه ها و نقطه های همۀ این حروف بسیار حوصله میخواهد .

پرسش : استاد محترم ! سوالهای ما بسیار زیاد است ؛ ولی به علت کمبود وقت ، میخواهم همین یک سوال آخری را از شما بپرسم . تا جایی که ما آگاهی داریم ، شما در دوسال گذشته ، عضو تیم تألیف کتابهای درسی سیستم جدید وزارت معارف افغانستان بودید . آیا درین کتابها به مسألة املا و درست نویسی هم توجه شده و اشاراتی به عمل آمده یا نه ؟

پاسخ : بلی ، اتفاقا یکی از ویژگیهایی که کتابهای درسی سابق را ازین کتابهای جدید ،  جدا میکند ، توجه به بسیاری از بخشهای زبان از جمله املا و درست نویسی است که درین کتابها مد نظر گرفته شده . مثلا دستور زبان دری ، ضمن متنهای اصلی درس ، در کتابهای درسی دورۀ متوسطه گنجانده شده که بخش صرف در صنفهای هفتم و هشتم تدریس میشود و بخش نحو در صنف نهم. به همین ترتیب در کتاب صنف دهم ، آیین نگارش ضمن متنهای اصلی درسها آمده و « آیین نامه نگاری » در صنف یازدهم . و مهمترین و ضروری ترین مسایلی که مربوط به املا و درست نویسی میشود ، در کتاب صنف دوازده گنجانیده شده که تمام این موضوعات ، در ارتباط مستقیم با متن اصلی درس در تمام کتابها ، تدریس میشود .

◘   از جناب شما تشکر میکنیم که دعوت ما را پذیرفتید . امیدوار هستیم جناب فرخاری صاحب که شما در برنامه های آیندۀ ماهم گاهگاهی شرکت بکنید و به پرسشهای شنوندگان ما پاسخ بدهید .

◘   تا جایی که وقت اجازه بدهد ، من در خدمت هستم . از شما هم تشکر میکنم