متن سخنرانی خانم فاطمه  « اختر » 

شاعر، نویسنده و منتقد ادبی در محفل بزرگداشت از مقام علمی و ادبی استاد احمد یاسین « فرخاری »


با تقدیم احترامات زیاد به همه دوستان و خصوصا خوش آمد به آقای « فرخاری » از طرف کاروان شعر ، که وجودشان مایۀ سعادت و افتخارماست .

« . . .  و ما در کودکی پیکر تراش پیر تاریخ کهن بودیم »

از « فرخاری » صحبت به میان می آوریم . آن « پیکر تراش پیر تاریخ » ، که مواد این پیکره را در دست اندیشه چنان ورزیده ؛ تا به موم واژه های دلکش مبدل شان گردانیده است . ما از شاعری سخن میگوییم ، که رویاهای کودکیش پر از اسطوره های پارین و قهرمانان راستین بوده و او خود قهرمانگونه درین رویاها با دیو در جدال. « فرخاری » پیکره سازی را با آدم برفی می آغازد و آنها را « رستم » و « افراسیاب » مینامد و با شعر روایی ادامه میدهد . با این پیکره های مستحکم شعری ، او باورهای انسانی جامعۀ خود را مستند میکند .

حلاوت کلام « فرخاری» ما را به سرزمینهای ناشناختۀ اندیشه رهنمون میشود و شعرش آبشار زلالیست از دره های بکر و دست نخوردۀ فرخار . « فرخاری» با عناصر طبیعت و محیط ، درونگرایانه با طبیعت رابطۀ عاشقانه برقرار میکند . که مهارتش را در عرصۀ زبان و شوق سرشارش و مهمتر از همه تأملش روی قضایای طرح شده در شعر ، او را شاعری میسازد که شعرش آرایش بیرونی و گرایش عقلی و فلسفی دارد . با مطالعۀ شعر « فرخاری» زود به این نتیجه میرسیم ، که شناخت محیط زیست ، با دلبستگی هایی که به زادگاهش داشت ، از همان آوان کودکی آغاز شد که انعکاس آن را در اشعارش میتوان دید.

از خصوصیت های ویژۀ کارش دقت عمیق ، آشنایی با سنن و واژه های مرسوم به زبان گفتاری را میتوان ذکر کرد ، که نمونه های آن را در شعرهای « کودک یتیم » ، « آزادی » ، « باریکه راه سرنوشت » و غیره میتوان یافت .

« فرخاری » با حمد و ثنا می آغازد و این میرساند که او به آنچه عقیده مند است میپردازد و آن ملت و رنجهای بیکران آن است ، که صادقانه و با درد به آن توجه مبذول کرده است . آن بینوایی های طفلی است که حوادث و فقر جانکاه حاکم در جامعه ، پدر و مادر را از او میگیرد و زندگی در آغاز این مرحله برایش پایان مییابد .

« فرخاری » که شاهد به رگبار بستن « میلاد شقایقها » است و « تبعید » در « باغهای سرخ و سبز » را « در پس دیوارهای ساکت نیرنگ »  تجربه میکند ، با « ده خزان اندوه » هنوز به :

بیا تا گل بر افشانیم  و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشگافیم و طرح نو در اندازیم

می اندیشد و حقا که با دست رد به سینۀ نا امیدی زدن ، در تکاپوی دانش میشود و زبان را انتخاب میکند ، تا به سهم خود از میرش آن با تحقیق و تألیف جلو گیرد . درین راستا توفیق عظیم به دست می آورد و ره آوردش دهها کتاب در زمینه های مختلف دستور و عروض و غیره است . و با فراگیری زبانهای متعدد ، درهای ناگشودۀ دیگری را باز میکند و از تجارب دیگران می آموزد و می آموزاند .

شعر « فرخاری » زادۀ طبع روان و خدا داد ، دانش و درک عمیق از سوابق فرهنگی و شعر ، دستور زبان و ادب فارسی ، شناخت وضع اجتماعی و سیاسی جامعه و علل بدبختی های مردم است ، که شعریست روان ، برخوردار از همه مزایای شعر فارسی و انعکاس دردهای ملت ما . « فرخاری » به متابعت از طبع آرام خود ، عجولانه در عرصۀ شعر به پرداخت لفظی توسل نجسته ، به موازین عروض پابند ، به قواعد شعری متبحر و در سوژه و مضمون عقل گرا ، با گرایشهای درونی به طرح موضوعاتی پرداخته که چون موسیقی اصیل به ذهن خوانندۀ شعرش اثر گذارده  و با تصویرگری ماهرانه هر قطعه را به تابلویی زیبای هنری مانند کرده است .

از فضایل شعر فرخاری به شکل فشرده یاد میکنم :

اول ، تصویرگری در شعر فرخاری : او به وزن ، به اساس دلبستگی هایش به شعر کلاسیک ، ارج زیاد میگذارد و موسیقایی در شعرش از چشمگیرترین فضایل شعری است .  از تصاویر بدیع و نو در شعرش صدها مثال میتوان آورد ؛ که مثلا میگوید :

و فردا . . .

 سرود مرگ آن بيمار را زاغان پر آشوب

         به روي بامهاي روستا فرياد ميكردند

و یا در شعر « طفل یتیم » میگوید :

در خلوت سكوت

آنگه كه باد شانه به گيسوي شب كشيد

               مهتابها به بستر مردابها شكست

و یا میگوید : ( که یکی از زیبا ترین و تازه ترین تصویرهاست )

و آنك گاو شب

ـ آن غول دندانساي يغماگر –

يكايك خوشه هاي واپسين روز را

از آخور اين شهر

بيباكانه ميبلعد

دوم : با خبری ژرف شاعر از سنن و رسوم بدوی زادگاهش و در کل کشور ، که میگوید :

دران هنگام چنگال سياه مرگ

گلوي نوجوان خستۀ بيمار را در كومه ميا فشرد

و درجای دیگری در همین شعر میگوید :

و ناگه . . .

              آن طبيب پير

به دستي نشتر پولادي 

و بر دست ديگر كاسۀ چوبين

ميان درب كومه ، همچو شبح بي سروپايي 

                                                     هويدا شد

سپس بر پهلوي بيمار

نشست و نبض او را جسته نزد خويش غم غم كرد

 كه فاسد گشته خون او

و اين خون فساد اندودۀ عصيانگر بيهوده جولان را

به زور نشتر از مرز تنش تبعيد بايد كرد

سوم ، تغزل : در غزل عاشقانه طبع آزمایی « فرخاری » از موفقترین کارهای هنری اش به حساب می آید ؛ قسمی که میگوید :

ز تبسم نهانت سخـن عاشـقـانـه خـيـزد

مگر از زبان شوخت همه دم بهـانـه خيـزد

ز خموشي نگاهت كه خـروش خـفتـه دارد

المـي قـصيـده زا و غـزل زمـانـه خـيـزد

پاره یی از غزلیات « فرخاری» به سبک هندی و نازکخیالی های زیبا سروده شده ، که لذت بخش و دل انگیز است و نمایانگر دقت نظر او .

سوز عاشق می نخیزد از خروش بلهوس

نیست نسبت اوج عنقا را به پرواز مگس

و یا در شعر « شهپر خاکستر » میگوید که :

ششجهت زير وبم هستي پر ازشور وشر است

بركـۀ آفـاق تصـويـري ز مـوج سـاغـر اســت

فصاحت و سلاست کلام « فرخاری» ، مرهون دسترسی بی قید و شرط او به موازین و قواعد زبان فارسی و عربی است .

مضامین شعر « فرخاری » : حمد ، اندرز ، عاشقانه ، طبیعت ، انسانگرایی ، دردهای اجتماعی ، و قالبهای شعرش : غزل ، رباعی و به یک کلام شعر عروضی، نیمایی و غیره است.

طبیعت بهاری است که « با کاروان چلچله ها » میرسد و فرا دست زمستانی که : « در پشت پردۀ سیمین برفها » ، «  سیمای بس سیاه زمستان نهفته است » می نشیند . لایه هایی از جمع اضداد ، پیوستگی تصاویر و مجاز در نظر گرفته شده است .

این بود شمه یی از حسن خدا داد شعر « فرخاری» که نظر به بضاعت من ـ که بسیار کم است ـ بررسی شد و چند نکته نیز به نظرم قابل تذکر آمد که ـ هرچند پیش فرخاری صاحب ، « زیره به کرمان بردن است » ـ با آنهم من دیدگاه خود را بیان میکنم .

یک ـ  به خاطر رعایت وزن ، « فرخاری» کلمات اضافی در شعرش آورده که با در نظرداشت دقت بیچون و چرایش ، سوال برانگیز است . مثلا در صفحة 32 کتاب « فردای دیروزین » در شعر « بوزینه و انسان » میگوید :

هزاران ساقه های انتقام و خشم میروید

در صفحۀ 50 همان کتاب میگوید : پاییز غمین . که پاییز خود سمبول غمین بودن است . بناءً پاییز مترادف میشود با غمین که موجز بودن یکی از کارهای مهمی است که در شعر در نظر گرفته میشود و به زیبایی شعر هم بسیار می افزاید .

دو ـ تکرار یک کلمه در دو مصراع پشت به پشت ، که یک مثالش را میگویم : صفحة 51 همان کتاب : « کاش این آینه های پندار» . چون در همه شعر از آینۀ پندار صحبت رفته ، اگر گفته میشد : این آینه ها ، به عوض تکرار پندار در دو مصراع ، مقصد را میرساند .

در صفحة 54 شعر« بهار» همان کتاب ، میگوید : « یک سو زند نقاب سپید برف » / « در زیر این خجسته نقاب سپید رنگ » .

و یک نکته یی هم که قابل یاد آوری دانستم ، که میگوید : « گاو شب » ؛ پیشتر هم تذکر دادم که واقعا زیباترین تصویر است . « غول دندانسای یغماگر » ، که با همه زیبایی این تصویر باید متذکر شد که گاو طبیعتا یغماگر نیست . این قسمت این مصراع یا سطر به نظرم اضافه آمد .

سه ـ در صفحۀ 48 « رفو سازی » : که « رفو » فعل است و مصدر . اسم ابزار با « ساختن » مصدر میشود ، نه فعل . در همین زمینه ، یک جای دیگر هم میگویند : « بدین زمین همگان را شباب میبینم » . که منظور شان جوانی است و خود این صفت یا قید است که من متأسفانه صورت درست این را نفهمیدم . که این تذکرها ( قسمی که پیشتر گفتم ) حیثیت زیره به کرمان بردن دارد ؛ ولی خواستم که میزان تعهد شاعر را به قواعد شعری و اصول نگارش گوشزد کرده باشم و ممکن است که من درست نفهمیده باشم .    

و نتیجه این که : « فرخاری » شاعریست که سنگهای سخت واژه ها را با دست نیرومند تخیل ، چون موم نرم میسازد و چنان صحنه آرایی میکند که شما خود را دران مییابید و چنان احساس میکنید که شعر را خود سروده اید .

توفیق « فرخاری» را از ورای اشعارش در شعر روایتی بیشتر میبینم ؛ اگرچه تسلط او در غزل چشمگیر است . ولی به اصول پرداخت به شیوۀ نو و نیمایی در کار روایی برای آوردن استعاره و تصویر ، دست باز و خیال بارور دارد . تصویر ناب با زیبایی صمیمانه ، چند بعدی شعرش را مینمایاند و اعجاب خواننده را بر می انگیزد ، که این کار از شاعری چون او بر می آید .

در شعر « بز همسایۀ ما » ، درین راه موفقیتش بسیار برازنده است . شعر آهنگین ، مقفی ، دارای موسیقی درونی و گذشته از ظواهر امر ، از لحاظ مفهوم و معنی ، سرنوشت ملتی در جوار همسایه یا همسایه هایی که صاحب بز بودند به طرز شیوا بیان میکند . مهربانی پدر ، غفلت همسایه ، سیستم قضایی با پایه های لرزان ، آوارگی ، فقر و سرگردانی را بسط میدهد ، بدون آن که در موسیقایی و در لحن شعر لطمه وارد شود .

به « فرخاری» صحت ، طول عمر و نیروی بالنده آرزو میکنیم .