تأثیر زبان و ادبیات عربی بر زبان و ادبیات فارسی
نوشتۀ : استاد احمد ياسين فرخاری
بحث و گفتگو پيرامون تأثيرات يك زبان و ادب بر زبان و ادب ديگر ، ايجاب پژوهشهاي وسيع و دامنه داري را ميكند، تا در اثر اين پژوهشها ، بتوان همه ابعاد و زواياي گوناگون آن را مورد مطالعه و مداقه قرار داده ، به كنه موضوع پي برد ؛ ولي ازانجايي كه در مبحث كوتاه كنوني مجال بيش گفتن نيست ، نميشود صرف در چند صفحۀ محدود همه ابعاد و زواياي مختلف موضوع را گنجانيد . پس ناچار به اشارات كوتاهي به پهلوها و جنبه هاي گوناگون اثرگذاري زبان و ادب عربي بر پارسي – دري اكتفا ورزيده ، از اطالۀ كلام جلوگيري به عمل مياوريم.
تا جايي كه دانشمندان و پژوهشگران عرصۀ زبان و ادبيات به اثبات كشانيده اند، در سراسر گيتي زباني وجود ندارد كه واژه ها و تعابيري را از زباني ديگر به عاريت نگرفته و به نوبۀ خويش به همان زبان يا زبانهاي ديگر از خود چيزي نداده باشد. گمان بر اين كه شايد بتوان زباني دريافت كه كاملاً خالص بوده ، هيچ واژه و يا تعبيري از زباني ديگر به عاريت نگرفته باشد ، جز خيال واهي چيز ديگري نميتواند باشد ؛ چه يك زبان هر قدر هم داراي استحكام و پختگي و رواني بوده ، قدامت تاريخي آن نيز اگر به هزاران سال برسد ، باز هم نميتواند ازعوامل گوناگون روزگار درامان مانده ، كاملاً متكي به خود باشد . البته همه زبانها روي علل و عوامل مختلف ، ناچار به عاريت گيري و عاريت دهي اند كه دانشمندان ، برخي ازان عوامل را در روابط همجواري ، تجارتي ، جنگها ، سيطرۀ يك قوم بر قومي ديگر ، مهاجرتها و . . . خلاصه كرده اند .
به هرحال ؛ در اثر روابط گوناگوني كه ميان آرياييان و عربها از قديم الايام وجود داشته ، هردو زبان يادشده از يكديگر متقبل تأثيراتي گرديده ، چيزهايي گرفته و ياهم داده اند . به گواهي تاريخ ، روابط ميان فارسها و عربها زماني آغازيافت كه اردشير بابكان در قرن سوم قبل از ميلاد ، برخي از مناطق عرب نشين عمان را تحت سيطرۀ خويش دراورد . كه در اثر آن زبان عربي تأثيراتي را پذيرا شد . همچنان از شواهد و قراين تاريخي برميايد كه روابط ميان آرياييها و عربها در زمان منهدم شدن آشورها به دست مادها و تقسيم سرزمين شان در ميان مادها ( قرن هفتم ميلادي ) ريشه گرفت .
هنگامي كه كوروش ، شاهنشاهي بزرگي را در بابل ـ پايتخت كلده ـ اساس گذاشت ، خانواده هاي بزرگ عربي در تحت فرمانروايي وي موجوديت داشتند و باج و خراجي هم به او ميپرداختند ، كه اين خود در آميزش زبانها نقشي داشته است . به همين گونه ميان پارسيان و حبشيان جنگهايي به وقوع پيوسته ، كه دامنۀ آن تا سرزمينهاي يمن و حجاز رسيده . از سوي ديگر ميان پارسها و عربها در طول زمانه ها روابط تجارتي و بازرگاني وجود داشته و كشتيهاي تجارتي شان از طريق خليج فارس به سرزمينهاي همديگر اموال تجارتي را نقل ميدادند . همچنان روابط همجواري را كه ميان پارسيان و سرزمينهاي شرقي عربي وجود داشت و دارد نميتوان ناديده گرفت . و اما آميزش واژه ها و اصطلاحات ميان عربي و دري در دو دور بيشترصورت پذيرفته است : نخست درعصر ساسانيان ـ به ويژه زمان پادشاهي خسرو اول ـ و دوم هنگام ظهور آيين اسلام در سرزمينهاي فارس و خراسان . درين دو دور ، زبان پارسي – دري و عربي واژه ها و مفاهيم زيادي را از همديگر به عاريت گرفته و مورد كاربرد قرار داده اند .
چنانچه گفتيم ، زبان پارسي – دري و زبان عربي داراي روابطي بوده اند كه از زمانه هاي پيش از اسلام آغاز يافته و دامنۀ آن تا امروز ادامه دارد . و درين فاصله هرگدام از يكديگر به گونه يي متأثر گرديده اند ؛ اما بيشترين تأثيرگذاري زبان و ادبيات عربي بر زبان و ادبيات دري پس از اسلام صورت گرفته است ؛ چه با پخش آيين اسلام ، زبان دري در معرض هجوم زباني قرارگرفت كه در درازناي زمانه ها از غنامندي چشمگيري برخوردار گرديده ، هر پديده يي را درخود ذوب كرده بود . قوت زبان عربي دران هنگام به قدري بود ، كه در برخورد با بسياري از زبانها ، همچون : زبانهاي عبري ، قبطي ، حوراني و . . . همه را در اندك زماني از روي صفحۀ هستي نابود كرده و به ديار نيستي سوق داده بود . ازينرو مقابله با چنين زبان قوي ، غنامند و پربار كارساده يي نبود ؛ مگر هنگامي كه زبان پارسي – دري در برابر اين زبان قرار گرفت ، نه تنها از ميان نرفت : بلكه صيقل پذيرفت ، نضج گرفت و از سلاست و پختگي فراواني برخوردار گرديد و توانست تا امروز به حيات خويش ادامه دهد . حتي سخن بدانجا رسيد كه زبان پارسي – دري نيز به نوبۀ خود توانست راه نفوذي را براي خود در زبان و ادب عربي دريابد و آن را متأثر از خويشتن سازد . چنانچه مي بينيم بيشترين تأثيراتي را كه زبان عربي از زبانهاي ديگر پذيرفته ، متعلق به همین زبان فارسی – دريست .
پس از ورود دين مقدس اسلام به سرزمين ما و مشرف شدن گروهي مردم اين خطه به آيين جديد ، انتشار زبان عربي درين مناطق از جملۀ احتياجات مبرم به شمار رفت ؛ زيرا مردم ضرورت احساس كردند ، تا به وسيلۀ آن احكام دين جديد خويش را بياموزند و مفاهيم آيات قرآني و احاديث نبوي را درك كنند . از سوي ديگر فراگيري زبان عربي بر علاوۀ اين كه بهترين وسيله جهت اشغال مناصب دولتي دران عصر به شمار ميرفت ، براي اهل خويش در ميان اجتماع مرتبه و منزلتي فراهم مياورد ( همچنان كه انگليسي درين دور ). كه اين نيز باعث شد تا قلم به دستان جهت كسب آوازه و شهرت و تفاخر به فهم يك زبان مشكل ، عطف توجه سوي زبان عربي نموده و ديگر زبان اصلي خويش را مورد توجه قرار ندهند . همان بود كه مردمان اين ديار ، استفاده از زبان و رسم الخط پهلوي را ـ كه زبان زردشتيان اين خطه بود ـ مكروه پنداشته و دچار ترديد گرديدند و در همان حال به انديشۀ زبان دري و رسم الخط عربي افتادند .
بدين ترتيب در نخستين قدم رسم الخط عربي وارد عرصۀ نوشتاري ما شد و رسم الخط پهلوي را كه داراي بيست و پنج نماد صوتي بود ـ و نارساييهايي نيز داشت ـ از ادامۀ حيات بازداشت . مگر رسم الخط جديد نيز به طوركامل مورد پذيرش قرار نگرفت و چهارحرف ديگر كه نمودار آوازهاي خاص در زبان پارسي – دري بود بران افزوده گرديد ، كه آنها عبارتند از : ( پ ، چ ، ژ ، گ ) . علاوه برين تلفظ برخي از حروف عربي ؛ مانند : ( ص ، ض ، ط ، ظ ، ث و . . . ) در زبان ما مراعات نگرديد . چنانچه امروز ديده ميشود همه پارسي گويان درتلفظ ( س ، ص ، ث ) و ( ض ، ظ ، ذ ، ز ) هيچگونه تفاوتي قايل نيستند و همه را به ترتيب ( س ) و ( ز ) تلفظ ميكنند . از سوي ديگر بسياري از واژه هاي عربي كه در زبان ما راه يافت و مورد كاربرد قرارگرفت ، آن معنايي را كه در گذشته با خود داشت از دست داد و داراي معناي جديدي شد . همچنان قواعد دستوري زبان ما به حالت نخستين خويش باقي ماند و پذيرشگر هيچگونه دگرگوني نشد . و بالاخره برخي از واژه هاي عربي ، در زبان ما تغيير شكل داد و واژه هاي تركيبي به ميان آمد ، كه اين گونه واژه ها درخود زبان عربي وجود نداشته و ندارند ، كه به گونۀ مثال ميتوان از واژه هاي تركيبي تارك الدنيا ، فوق العاده و . . . نام برد .
و اما تأثيراتي را كه زبان عربي بر پارسي – دري وارد نمود ، ميتوان در موارد ذيل خلاصه كرد :
- نخست آن كه دري گويان جهت توزين اشعارخود از عروض عربي استفاده بردند . هرچند شعر پارسي – دري از آغاز پيدايش با وزن ملازمت داشته است ؛ مگر در گذشته قواعد و قوانين ثابتي وجود نداشت كه صحت و سقم اين اشعار را از ديدگاه وزن به پيمايش گيرد . پس ازان كه ( خليل بن احمد نحوي ) عروض عربي را به وجود آورد ، پاري سرايان نيز ازان بهره بردند . هرچند علم عروض در وهلۀ اول ، ويژۀ زبان عربي بود ؛ ولي پس ازان كه قدم در ميان انجمن شعراي ما گذاشت ، با رنگ ديگري آراسته گرديد وعروض دري به ميان آمد .
- دو ديگر ، آنچه كه زبان و ادبيات دري از عربي به عاريت گرفته ، تصويرهاي شعري و مفاهيمي است كه قبلاً آن مفاهيم در اشعار عربي وجود داشته و شعراي ما آن را گرفته ، گاهي با اندك تغيير و گاهي به صورت اصلي در اشعارخود به كاربرده اند ، به گونۀ مثال ؛ ( عنصري ) ميگويد :
به تيغ شاه نگر نامۀ گذشته مخوان كه راستگويتر از نامه تيغ او بسيار
كه مفاهيم بيت فوق ازين بيت ( ابي تمام ) به عاريت گرفته شده است :
السيف أصدق أنبأ من الكتب في حدة القول بين الجد و اللعب
همچنان ( ابوالطيب المتنبي ) ، در قصيده يي كه دران ( سعيد بن عبدالله الكلابي ) را به مدح گرفته ، چنين ميگويد :
لولا مفارقة الأحباب ما وجدت لها المنايا إلي أرواحنا سبيلا
كه عين مفاهيم و معاني را ( فخرالدين گرگاني ) به عاريت گرفته و در منظومۀ « ويس و رامين » ، آن را چنين به كار بسته است :
نبودي مرگ را هرگز به من راه اگر نه فرقتش بودي كمينگاه
( اسدي طوسي ) نيز از تصاوير اشعار متنبي بهره برده است . يكي ازان تصاوير را بدينگونه در شعر خود به كاربرده است :
نبايد شد از خندۀ شه دلير نه خنده است دندان نمودن ز شير
كه اين تصوير در بيت ( متنبي ) به گونۀ زيرين آمده است :
إذا نظرت نيوب الليث بارزة فلا تظنن أن الليث مبتسم
جاي ديگري ديده ميشود كه ( انوري ) ضمن قصيده يي كه درمدح يكي از بزرگان به نام ( ابوالحسن عمراني ) سروده ، در بيتي ازان چنين ميگويد :
خود خراب آباد گيتي نيست جاي تو ولي گنجها ننهند هرگز جز كه درجاي خراب
چنانچه به مشاهده ميرسد ، مفهوم بيت فوق نيز از شعر ( متنبي ) گرفته شده ، كه آن چنين است :
و ما أنا منهم بالعيش فيهم ولكنه معدن الذهب الرغام
خلاصه عاريت گيري تصاوير و مفاهيم شعري عربي در اشعار پارسي – دري آنقدر فراوانست كه نميشود همۀ آن را در چنين مقالتي گنجانيد . ازانرو به همين چند نمونه بسنده ميكنيم .
- ¨ سه ديگر ، از موارد ديگري كه از زبان و ادبيات عربي به زبان و ادبيات ما راه يافته ، و آن را از خويش متأثر ساخته ، فن استشهاد است . با آمدن دين مقدس اسلام درين سرزمين ، قلم به دستان ما جهت تقويۀ كلام خود ، آيات قرآنكريم و احاديث نبوي را در آثار خود به گونۀ استشهاد به كارگرفتند ، كه اين فن آهسته آهسته و به مرور ايام وسعت گرفته و فراگير همه ساحات ادبي ـ چه درنثر و چه درنظم و شعر ـ ما شد . البته مظاهر اين فن را بيشتر ميتوان در آثار قدما بيشتر جستجو كرد و كمتر اثري را ميتوان دريافت كه خالي از استشهاد آيات قرآني و احاديث نبوي و يا اقوال شعراي عرب و ضرب المثلهاي عربي باشد .
- ¨ فنون بلاغت و صنايع ادبي دري نيز پديده يي است كه از عربي به پارسي راه يافته است . هرچند اين گونه صنايع در اشعار قديم و برخي از آثار منثور ما تا اندازه يي وجود داشت ؛ ولي به شكل منسجم و يكپارچه و به گونۀ يك دانش مستقل تبارز ننموده بود . پس ازان كه قلم بدستان و خاصتاً شعراي ما با ادب عربي سروكار يافتند ، صنايع زيادي را از ادب عربي به دست آورده و آن را به گونۀ يك دانش مستقل تدوين كرده ، در اشعارخويش ازان استفاده بردند ، كه امروز مي بينيم حتي نامهاي اين فنون به همان اسماي عربي مسمي ميباشد . به گونۀ مثال ميتوان از صنايع ردالصدرعلي العجز ، لف و نشر ، استعاره ، حذف ، ارصاد ، مراعات النظير و . . . نام برد ، كه همه از عربي بدينجا آمده اند .
- ¨ عاريت گيري برخي از قالبهاي شعري نيز يكي از موارد ديگريست كه زبان و ادب ما را به پيمانۀ و سيع غنامند ساخت . همانگونه كه عربها برخي از قالبهاي شعري دري را به عاريت گرفته و آن را گاهي با اندكي تغيير و گاهي به صورت اصلي در ادبيات خود به كار بردند ( به گونۀ نمونه : عربها قالب دوبيتي را از ما گرفته و با اندكي تغيير ، قالب رباعي عربي را پي ريختند ) پارسي سرايان نيز ازين عمل بي بهره نمانده و برخي از قالبهاي شعري را كه قبلاً در چوكات ادب ما وجود نداشت ، از ادب عربي برگرفته ، تخيلات خود را دران قالبها جابجا كردند ، كه براي نمونه ميتوان از قالبهاي شعري غزل ، قطعه ، مخمس ، مسدس و . . . نام برد .
- ¨ علاوه برانچه شمرديم ، ديگر مظاهري كه از ادب عربي به ادب ما راه يافت ، استفاده از تركيبها ، جملات ، عبارات و ضرب المثلهاي عربي است ، كه گاهگاهي ديده ميشود ، در ميان جملات دري يك جمله يا عبارت كامل عربي جلب توجه ميكند . مثلاً بارها با جملات و عباراتي از قبيل : اظهرمن الشمس ، مالابدمنه ، علي قدر مرتبته ، علي كل حال و . . . روبرو شده ايم ، كه تعداد زيادي از مردم با معاني اين گونه جملات و عبارات آشنايي ندارند . البته به كار بردن جملات و عبارات خالص عربي در زبان پارسي – دري بيشتر در متون كلاسيك ، مانند كليله و دمنه ، به چشم ميخورد و امروز چندان مورد استفاده ندارد .
- ¨ همچنان قصه ها و حكايات عربي يا به صورت كامل و يا به صورت پارچه پارچه در ادب ما راه يافته و ازان طريق در ميان مردم نفوذ حاصل نموده است . چنانچه در روزگار ما كمتركسي را ميتوان دريافت كه با حكايات ( ليلي و مجنون ) ، ( يوسف و زليخا ) و . . . و يا اقلاً با نام آنها آشنايي نداشته باشد . حتي برخي از شعراي ما اين حكايات را به پيرايۀ دري آراسته و منظومه هاي طويلي ازان به دست داده اند ، كه برعلاوۀ تأثير بارز آن بر عرصۀ ايجاد قصه ها ، تعداد زيادي از واژه هاي عربي ازين راه به زبان و ادب ما راه يافته است .
- ¨ بالاخره بزرگترين و مهمترين اثري را كه زبان و ادب عربي بر زبان و ادب پارسي – دري گذاشته است ، همانا عاريت دهي تعداد بيشماري از واژه هاي عربي است ، كه امروز در تمام ساحات زبان و ادب ما و حتي درگفتار روزمره و ادب شفاهي ما ريشه دوانيده است . چنانچه به گفتۀ پژوهشگري بيش از سي درصد واژه هاي معمول امروزي در زبان پارسي – دري متعلق به زبان عربي است .
اگر آثار مكتوب پارسي – دري را كه قبل از پايان قرن چهارم هجري به كتابت درامده اند، مورد مطالعه قرار دهيم ، درمييابيم كه مجموع واژه هاي مستعمل عربي در زبان پارسي – دري آن وقت به بيش از سه درصد نميرسد . و ديگر همه واژه هاي خاص دري درانها به كار رفته است . هرچند در برخي از كتب ادبي آن دور تعداد واژه هاي عربي به پنج درصد نيز ميرسد ؛ ولي پس از پايان قرن چهارم هجري ، ناگهان سد زبان دري به شكست مواجه شده ، لغات عربي دسته دسته و گروه گروه بدون قيد و بند داخل زبان پارسي – دري ميشود ؛ زيرا نويسندگان آن عصر جهت ايجاد زيبايي و آراستن نوشته هاي خود و گاهي تقليد و فضل فروشي و تفاخر به فهم يك زبان خارجي ( همچون انگليسي گويان اين زمان ) تا توانستند واژه هاي عربي را در آثار خويش به كار گرفتند و در تداخل واژه هاي عربي در زبان پارسي – دري پابند هيچگونه قید و قيودي نگرديدند .
از جهتي ديگر چون عمليۀ اشتقاق در زبان عربي زير يك قاعده و قانون معين و با سهولت انجام ميپذيرد ، و ميتوان انواع كلمات را با معاني مختلف از يك مصدر عربي به دست آورد ، شعراي آن دورهم كه بيشتر به تنگي قافيه در شعر مواجه ميشدند و نميتوانستند آن قافيه را با واژۀ خالص دري به كار بندند ، ناچار دست به دامن عربي زده ، با سهولتي فراوان قافيۀ دلخواه خود را با معناي نزديك به مفهوم و مضمون شعر به دست آورده و آن را به كارميگرفتند ، كه اين نيز يكي ديگر از راههاي نفوذ عربي در زبان دري به شمار ميايد .
همچنان درين راستا نميتوان از تأثيرگذاري ترجمۀ برخي از كتب عربي به زبان دري چشم فروبست ؛ زيرا از طريق ترجمه نيز بسياري از واژه هاي عربي در زبان و ادب دري راه يافت ، كه تا امروز به حيات خويش درين زبان ادامه داده اند ؛ كه متأسفانه به علت تنگي مجال نميتوان همۀ آن كتب را درينجا به شمارش گرفت و به عنوان مشت نمونۀ خروار صرف ميتوان از ( هزار و يك شب ) نام برد .
پس ازان كه تعداد بيشماري از واژه هاي عربي در زبان و ادب دري راه يافت ، استفاده از جمعهاي عربي نيز ضرورت افتاد و انواع گوناگون جمعهاي عربي از جمع مذكر سالم گرفته تا جمع مؤنث سالم و جمع تكسير همه حضور به هم رسانيده و در حريم زبان و ادبيات ما جايي براي خويشتن اشغال كردند . البته جمعهاي مذكر سالم و مؤنث سالم امروز آن قدر مورد استفاده قرار ندارد و كلماتي كه در زبان عربي با اين دو قاعده جمع ميشوند ، در زبان پارسي – دري بيشتر با علايم جمع دري مورد استفاده قرار ميگيرند ؛ اما جمع تكسير يا مكسر به همان صورت اصلي خويش و به گونۀ فراوان در تمام ساحات زبان و ادب ما به چشم ميخورد ، كه به عنوان نمونه ميتوان از كلمات : قاضي ، تاجر ، اثر ، ضد ، علت و . . . نام برد ، كه همه زير همان قواعد اصل عربي به صورت : قضات ، تجار ، آثار ، اضداد ، علل و . . . جمع ميشوند .
و اما عاريت گيري واژه هاي عربي:
چنان كه قبلاً گفتيم ، تعداد بيشماري از واژه هاي عربي روي علل گوناگون در طول زمانه ها وارد زبان و ادب ما شد ، كه اين واژه ها در برگيرندۀ ساحات مختلف ديني ، سياسي ، اداري ، اجتماعي ، فرهنگي ، ادبي و . . . ميباشد ؛ اما بايد گفت كه دري گويان برعلاوۀ اخذ تعداد بيشماري از واژه هاي عربي كه قبلاً در دري و جود نداشت ، واژه هاي ديگري را هم كه معادل آن درين زبان از قديم وجود داشت نيز به عاريت گرفتند ، تا از يكسو به حسن و زيبايي جملات و اشعار خود افزوده باشند و از سوي ديگر كمبوديهاي لغوي خود را ازين طريق تكميل نمايند . اينك به عنوان مصداق بر مدعا ، برخي ازان واژه ها و اصطلاحات را مختصراً به نگارش ميگيريم :
واژه ها و اصطلاحات ديني ؛ مانند :
ركوع ، سجده ، قيام ، ركعت ، سلام ، زكات ، حج ، صدقه ، مؤمن ، مشرك ، مرتد ، كافر ، جهاد ، منافق ، آيت ، قرآن ، اقامت ، عبادت ، نكاح ، طلاق ، قبله ، محراب ، مناره ، آذان ، دعا ، جنت ، جهنم ، قيامت ، واجب ، حلال ، حرام ، مكروه ، مستحب ، تشهد و . . .
واژه ها و اصطلاحات اداري ؛ مانند :
دولت ، حكومت ، مملكت ، رعيت ، ملت ، خدمت ، بيعت ، خلافت ، اطاعت ، ادعا ، اجرا ، قاضي ، طاغي ، سلطان ، طغيان ، شحنه ، شرطه ، خليفه ، حرس ، استخفاف ، اضطرار ، كاتب ، حصار و . . . .
واژه ها و اصطلاحات عرفاني و تصوفي ؛ مانند :
وحدانيت ، بليت ، هدايت ، مشيت ، كرامت ، مداومت ، غيبت ، طريقت ، ولايت ، معرفت ، توحيد ، موحد ، كشف ، الطاف خفي ، تجريد ، فنا ، مقامات ، مجاهده ، روحاني ، الهي ، عارف ، رباني و . . . .
خلاصه ازينگونه واژه ها و اصطلاحات آن قدر در زبان و ادب دري فراوان است ، كه به شمارش گرفتن آن تقريباً از توان بيرون است . بناءً درينجا به همين بسنده ميكنيم و بحث خويش را به پايان ميرسانيم .
فهرست مراجع
- الجز ، خليل ( الدكتور ) ،لاروس ( المعجم العربى الحديث )، مكتبـة لاروس ، باريس ، فرنسا ، 1973 .
- جهانبخش ، ولى الله ،فرهنگ بيان ، انتشارات حجتى ، ايران ، 1361 هـ .
- ضيف ، شوقى ( الدكتور ) ، تاريخ الأدب العربى ( العصرالإسلامى )، ط 7 ، ج/2 ، دارالمعارف ، مصر .
- عميد ، حسن ،فرهنگ فارسى عميد، ط 14 ، ج 1 – 2 ، مؤسسهء انتشارات اميركبير ، تهران ، ايران ، 1378 هـ .
- فرخاري ، احمد ياسين ، الدخيل و المعرب فى اللغـة العربيـة، ( غيرمطبوع) .
- كوهي ، عبدالعلى ، عرفان ( ماهنامه )، شماره 11 – 12 ( دلو – حوت ) ، 1365 هـ .
- المصري ، حسين مجيب ( الدكتور ) ، صلات بين العرب و الفرس و الترك، مكتبـة الانجلوالمصريـة ، مصر ، 1971.
۩ نشرشده در : مجلۀ خپلواكي ، ارگان نشراتي انجمن نويسندگان افغانستان آزاد ، پشاور ، پاكستان ، دور دوم ، سال اول ، شمارۀ اول ، 1373 هـ . ش . ( ص 111 – 117 )